{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵
از زبان ویکی

دوسال گذشت هارین داشت بزرگتر میشد و تهیونگ هم داشت همینطور دنبال فریا می‌گشت تا بتونه پیداش کنه حالش خوب نبود
تهیونگ:
همینطور که نشسته بودم و به فریا فکر میکردم که داهه اومد (داهه خواهرشه عکسش هم میزارم)
داهه: تو فکری نکنه باز به اون دختره فکر میکنی؟
تهیونگ: اون دختره اسم داره
داهه:اوف باشه فریا
تهیونگ:افرین حالا شد
داهه: ولی خوبه که رفته از نظرم خوب شد ام فقط یچیزی ممکنه که بخاطر قتل دوستش رفته باشه هوم؟( از الان بگم داهه رومخه و داستان داره) خوب منم نمیخواستم با قاتل بهترین دوستم زیر یه سقف زندگی کنم
تهیونگ : من اون نکشتم وای بحالت اگر به فریا راجب این باهاش حرف زده باشی هم خودت آتیش میزنم هم مامانت
داهه: از کجا معلوم شاید من نگفتم شایدم گفته باشم راستی مامان من ما مان تو هم هست
تهیونگ:اون عوضی مادر من نیست
(داهه از اتاق رفت بیرون)
تهیونگ:عوضی

(بریم سراغ فریا هارین)
فریا: خوب قصه ما تموم شد وقتشه که بریم بخوابیم
هارین:نههه من نمیخوامم بخوابم
فریا: بایدبخوابی وگرنه برات اسباب بازی مورد علاقت نمیخرم
هارین: عی بابا باشه میرم میخوابم شب بخیررر مامی
فریا: شب بخیر خوشگلم


شرط ها
کامنت 23
لایک ۲۱
داهه فریا و بزرگی هارین
دیدگاه ها (۲۶)

فیک جدید داریم (متفاوته تاحالا ندیدم کسی اینجوری بنویسه )ژ...

I'm not crazy:Part one دکتر جان :آقایون خانوم ها لطفا ساکت ...

پارت۴تهیونگ: توی این چند ماه که فریا رفته نتونستم پیداش کنم ...

وقتی دوست پسرت بود و فهمیدی که مافیاس پارت۳و گفت آقای پارک ج...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

درمانگر عشق. پارت۲۸

وحشی پارت25+۱۸ سرمو گذاشتم روی پای تهیونگ کم کم خوابم برد 10...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط