{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا. ت : فکر کردی با تو شوخی دارم؟

ا. ت : فکر کردی با تو شوخی دارم؟
بعد اومد جلو و یک بوسه کوچیک زد روی لپای کوک
ا. ت : حالا بلند شو
کوک دوباره چشماشو بست
کوک : فکر نکنم این باعث شه که من بیدار بشم
ا. ت اومد و یک بوسه ریزم روی اون لپ دیگش زد
ا. ت : حالا بیدار شو
کوک سرشو به نشونه نه تکون داد
ا. ت : خب چیکار کنم که بیدار شی؟
کوک به لبش اشاره کرد
ا. ت هم بالا فاصله لبشو روی لب کوک گذاشت
ا. ت : حالا بیدار شو
کوک بلند شد و توی چشمای ا. ت نگاه کرد
کوک : از این به بعد هروز صبح باید برای بیدار کردن من منو ببوسی
ا. ت : دیگه چییییی
کوک : باید برای خداحافظی و سلام کردن هم منو ببوسی
ا. ت : اگر نبوسم چی؟
کوک : اون وقت حسابمون جداست
ا. ت : اییییییی باشه باشه بسه تمومش کن پاشو بریم صبحونه بخوریم
کوک : تو برو من کارامو کنم
ا. ت : باشه
ا. ت رفت پایین
کوک هم در حال آماده شدن بود
وبعد از مدتی کوک اومد پایین
کوک : به به چه کردی دست خوش
ا. ت : بیا بخور
ا. ت و کوک غذارو خوردن که کوک گفت
کوک : ا. ت من برای یه کاری میرم بیرون تو اینجا بمون
ا. ت : منم باید برم یه جایی
کوک : کجا؟
ا. ت : باید برم کارامو برای فاروق تحصیل بکنم
کوک : خودم میرم انجام میدم
ا. ت : کوک مگه خودت نمیگیری؟
کوک : نه من پارسال فاروق تحصیل شدم و فقط به خاطر تو اومدم اونجا
ا. ت : باشه باشه بروووووووو (خجالت)
کوک داشت از در بیرون میرفت که ا. ت گفت
ا. ت : کوک وایسا
کوک : چیه
ا. ت اومد و کوک رو بوسید
کوک توی شک بود
ا. ت : خودت گفتی که باید برای خداحافظی منو ببوسی
کوک : شیطون
و رفت
دیدگاه ها (۳)

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

ا. ت میدونست که اعتراف به جانگ کوک ممکنه خطرناک باشه ولی قل...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط