{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

& رزمین پارت 7

& رزمین پارت 7

# جیمین
رسیدم خونه. خیلی خوشحال بودم، اول یک زنگ به رزی زدم و بعدش خوابیدم. صبح که بیدار شدم دیدم یک پیام از طرف هواسا دارم که نوشته بود
« عشقت جونش تو دستامه، اگر واقعا دوستش داری و نگرانشی بیا به این ادرس....»
خیلی نگران شدم و به ادرسیه گفته بود رفتم.
# رزی
صبح زود از خواب بیدار شدم، باید میرفتم خرید. لباس پوشیدن و از خونه زدم بیرون که یکی دستمال گرفت جلو دهنم و من دیگه چیزی نفهمیدم.
# جیمین
رسیدم به ادرس و از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل.
هواسا : به به میبینم که خیلی عاشقی جناب پارک و میدونی چیه؟ واسه نجات جون عشقت باید از خیلی چیزا بگذری یکیش از عشقت رزی جونه و دومی ازادیت چون قراره با ازدواجت با من بشی برده من و اگه به حرفم گوش نکنی، عشقت با یک تیر میره اون دنیا.
_ من قبول نمیکنم.
تا این حرف رو زدم به یکی تصویری زنگ زد و گفت بزنیدش و گوشی رو برگردوند سمتم، دیدم رزی بی جون افتاده رو زمین و دارن با چماق میزننش کل بدنش کبود بود و فقط صدا ناله هاش میومد، نتونستم تحمل کنم و پیشنهاد هواسا رو قبول کردم.
هواسا : بسه دیگه. هوشیارش کنید باید یچیزی ببینه شاید بعدش خودش خودکشی کرد، از کجا معلوم؟
# رزی
حالم خوب نبود، تمام بدنم درد میکرد، چشمام رو اروم باز کردم و چشمم رفت سمت تلوزیون روبروم، از چیزی که دیدم شکه شدم جیمین داره با هواسا ازدواج میکنه، نه نه نه و شروع کردم داد زدن
_ نه همش دروغه این جیمین نیست، جیمین به من خیانت نمیکنه، نه اون منو دوست داشت چطور الان داره با هواسا ازدواج میکنه؟ باور نمیکنم نه نمیتونم
یکدفعه درد بدی تو سرم حس کردم و از حال رفتم.
( سعی کنید اون چیزی که میخونید تصور کنید، من خودم وقتی داشتم مینوشتم گریم گرفت، امیدوارم خوشتون بیاد)
دیدگاه ها (۳۳)

خاطرات ایمیلیا

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

وقتی درسش بد بودو ..

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط