{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من سکوت خویش را گم کرده ام

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو ، راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
"فریدون مشیری"
دیدگاه ها (۱۵)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

برده عمارت جئون

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

My lovely neighbor part : 53

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط