سناریو درخواستی

سناریو درخواستی
( وقتی جلوی خانوادت میبو....سنت )
ات؛ کیم نامجونننننن
م.ت؛ :\
ب.ت؛ بزرگ شن خوب میشن =\

ات : عزیزم پاره ای
جین : چرا
داداشت : پد....... ( دور از جونش )

خ.ت : نگا مامان اومدن ات رو گرفتن بردن بعد من یه دونه خواستگارم ندارم
هوپ: از بس سگی
خ.ت : مننننن
ات : بسهههه

یونگی: ( ماچت کرده بعد میبینه دارن همه نگا میکنن و از استرس میگه )
مامان جان نارنگی داری
ات : برو واسه خودت قبر بخر من پول نمیدما
یونگی: خسیس

جیمی : کیوت کی ....
( با کتکی که از بابات خورد ساکت شد)

پ.ت : الان چیکار کردی بچه ؟؟!
ته : تروخدا نزن منو هنوز جوونم ارزو دارم
ات : الهی بمیرم برات

داداشت : ( داره بد نگاش نیکنه )
کوک : فک کردم شیر موزه !! ببخشید
داداشت : بیا بهت شیر موز اصل بدم بیا عزیزم
کوک : ات میترسم
ات : اخخ


::))
ببخشید دیگه بد شد
دیدگاه ها (۱)

وقتی روت کراشن ولی ردشون میکنینامی: ( افسردگی میگیره بچم )جی...

سناریو درخواستی وقتی کنسرت ترسناک می‌ذاری ( عضو هشتم)نامی : ...

سلامممم

پارت اخرکوک ویو :تو فکر بودم تا ات حاضر شه که یه فکری به سرم...

سناریو (درخواستی) وقتی ۱۴ سالته و اونا برادر بزرگترتن و بعد...

سناریو (درخواستی) وقتی ۱۴ سالته و اونا برادر بزرگترتن و بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط