{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش بر ساحل رودی خاموش

کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
به سرا پای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
میگذشتم ز در خانه تو
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان ترا میدیدم
کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن میشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا میکرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ، ولوله برپا میکرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم ترا میدیدم
خیره بر جلوه زیبایی خویش
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا میدیدی


فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۴۲)

در سال 1939 وقتی مسئولين شرکت «گندم کانزاس» متوجه شدند که م...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟آف...

لذتهای زندگی:♡هوای توی گل فروشی؛♡خاروندن ردکش جوراب؛♡دیرمیرس...

نمیبخشمت p.13

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط