{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『روانی عاشق』

『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟑
میا و جیمین رفتن توی اتاق و کار رو شروع کردن.چند ساعتی گذشت و کارشون توی اتاق تموم شد.
_وایی مرسی جیمی خیلی ناز شده
*سلیقه ی خودته جوجه.
(میا لبخند زد)
جیمین به پایین نگاه کرد و متوجه یه پاکت نامه ی روی زمین شد..
*این چیه
..
جیمین پاکت نامه رو از روی زمین برداشت و در نامه رو باز کرد.
جیمین متن نامه رو بلند خوند.
سوفیا::سلام جیمین خوبی پسرم.
عامم میخواستم بهت زنگ بزنم و بگم اما نمیخواستم ناراحت بشی و از ترکیه بگردی.
من تا سه هفته ی دیگه کنار شما نیستم..
موقعی که دکتر گفت نگران شدم یعنی نگران تو و بقیه.
خیلی خوشحالم که این چند سال کنارم بودین و باهم خوشحال بودین.
از طرف من به میا بگو،
میا دخترم من دیگه نمیتونم کنار جیمین باشم و مراقبش باشم.
لطفا مراقب جیمین و باش و جیمین رو ترک نکن.
سوفیا 2026/8/11
...
جیمین بغضش ترکید و افتاد روی زمین.
میا با چشمای پر از اشک جیمینو بغل کرد.
جیمین توی بغل میا مثل یه نوزاد گریه میکرد.
...
نیم ساعتی گذشت.
جیمین از بغل میا جدا و گوشیش رو برداشت تا به جونگکوک زنگ بزنه.
جیمین زنگ زد و گوگکشی رو گذاشت روی اسپیکر
.. مکالمه ی جیمین و جونگکوک::
+الو جیمین خوبی
*ج..جونگکوک«بغض»
+جیمین چ.چرا
...
میا سریع گوشی رو از جیمین گرفت و قضیه رو به جونگکوک گفت
..
+چ..چی.نه نه امکان نداره «ترس و بغض»
ماهم میایم اونجا
_نههه میخوای بچتو چیکار کنی کوک
+خب نمیتونم یعنی س..سوفیا رو ول کنم بزارم بی خبر از پیشمون بره
_منو جیمین اینجا میمونیم
+ا.اخه
_لطفا کوک
+ب..باشه.
.. پایان مکالمه::
جیمین هنوز داشت گریه میکرد..
میا با بغضی که داشت توی گلوش خفه میشد لبخند زد و به جیمین گفت..
_جیمین،قربونت برم
سوفیا الان کنارمونه تا این سه هفته میتونیم با سوفیا چند تا خاطره ی خوب بسازیم عزیزم«بغض»
میا با دستاش اشکای جیمین رو پاک کرد.
_دلت میاد چشمای خوشگلت بعد خاطر اتفاقی که هنوز نیوفتاده خیس بشه
..
جیمین کمی اروم شد و لبخند زد.
*الان پاشو دلم برای دستپخت جیمین خان تنگ شده
*جیمین اشکاشو پاک کرد و از جاش بلند شد.
....
جیمین رفت توی اشپز خونه تا شام درست کنه.
*اوه میا..
_جانم
*عامم..
...
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۱)

شات کنیم همو؟؟

بانو فالوشهههه فیک نویسهه🤓@blink_bangbang

مرسیی گوگولیا 🌻

سلااااممممخوب امید وارم از پارت جدید خوشتون بیاد 😂و اینکه از...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟐اونا رسیدن سئول.. اول رفتن بیمارستان تا ب...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟑میا از اتاق رفت بیرون و دید که جیمین چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط