{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرمو گذاشته بودم رویِ زانوهام .. اشک بی اینکه بخوام .. بی

سرمو گذاشته بودم رویِ زانوهام .. اشک بی اینکه بخوام .. بی اینکه بفهمم راه گرفته بود و از گوشه یِ چشمام آروم میچکید رویِ تخت ..
دلم پاره پاره بود .. نه به معنایِ استعاره ایش .. به معنایِ واقعیش .. نمیدونستم چیکار کنم که آروم شم نمیدونستم و این ندونستن داشت دیوونم میکرد ..
صدای پیام گوشیم بلند شد .. با کرختی سرمو بلند کردم و زل زدم به چراغ چشمک زنِ بالایِ صفحه که تند تند سبز میشد ..
توان اینو نداشتم که دستمو بلند کنم و گوشی رو بردارم حتی ..
با هر جون کندنی بود ، بعد چند دقیقه ای که نمیدونم چقدر شد ، صفحه یِ گوشی رو لمس کردم ..
اسمش بهم چشمک میزد .. مثلِ چشمک هایِ لعنتیِ دوست داشتنیش .. که هربار میخواست دلبری کنه یه دونه اشو حواله ام میکرد .. انگار فهمیده بود چقدر خواستنی اش میکنه ..
دست کشیدم رویِ اسمش ..
" دلم برات تنگ شده "
" چرا جواب نمیدی ؟ "
" خوابم نمیبره اینطوری نگران .. "
و آخریش که همین الان اومده بود :
" به زورِ قرص خوابیده بودم که خوابتو دیدم ، حالت خیلی بد بود .. مُردم از نگرانی نمیخوای جواب بدی ؟ "
یه قطره اشک چکید درست رویِ کلمه یِ " نگران " ..
تایپ کردم :
" دلم میخوادت .. "
دیدگاه ها (۲۳)

صورت به صورتت که میگذارماصلا نفس کشیدن فراموشم میشودصورت به ...

راهنتنی وگد کلمتکهذا أنه گبالک مدنگ عشگاللیله بـ عیونک حبیبی...

صبح شده تو خوابیدیکنار منروی دست من ومن نفسهایت را می شمارم....

عادت بدی داشت..!تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهای...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط