{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارالها…

بارالها…
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکند فرق به حالم ....
چه برانی،
چه بخوانی…
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی..
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی..
دیدگاه ها (۱)

تکه ای از قلب من جا مانده اما می رومخسته اما با وجود لرزش پا...

من بارخ چون خزانزردم بی توتو بارخ چون بهارچونی بی من؟

تو را خواهم وگرنه یار کم نیستگلی خواهم وگرنه خار کم نیستگلی ...

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارمرسوای جهانم کرد این رنگ پریدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط