{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از سکوت تو

وای از سکوت تو
نبض مرا بگیر، نبضم نمی‌زند
انگار مرده‌ام، انگار رفته‌ام
در برزخی که تو
آرام خفته‌ای


با چشم‌های باز، خوابیده‌ای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست

چشمان باز تو، لبخند می‌زند
اما سکوت تو، حرفی نمی‌زند

بیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیر

نبضم نمی‌زند، انگار مرده‌ام
شاید سکوت تو تنها مقصر است

در این کویر عشق، ما جانمان یکی است
وای این سکوت تلخ، پایان زندگی است

حرفی نمی‌زنی، نبضت نمی‌زند
انگار مرده‌ای، بی‌تاب می‌شوم
فریاد می‌زنم
وای از سکوت تو.. وای از سکوت تو

سمانه گل محمدی
دیدگاه ها (۲)

درد و رنجوری ما را داروی غیر "تو" نیستای تو جالینوس جان و بو...

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنمتنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم...

من به تو خندیدمچون که می‌دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

دلتنگ توام،تا شادمانه مرا ببینندشاخه هابه شکل نام تو سبز می ...

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط