I loved be angel
I loved be angel
PART 29
اسلاید اول.لباس تهیونگ
اسلاید دوم.لباس ا/ت
ا/ت. تهیونگ رفت پایین و من مستقیم رفتم تو اتاقم تا لباسمو عوض کنم...
از اول نباید گولشو میخوردم...رایت میگفت برم چی بگم اینکه یه دکتر روانشناس از یه روانی نارو خورده؟
قطعا با مدیریت سختی که هست هفت جدمو میاوردن جلو چشمام....این کم جرمی نیست ....
و از طرفی اگرم اینجا بمون معلوم نیست چه اتفاقاتی برام بی افته ....
مجبورم با غلطی که کردم کنار بیام و به حرف های یه روانی گوش بدم...
چند دقیقه بعد رفتم پایین و با چهره کاملا بیخیال تهیونگ رو به رو شدم که داشت صبحانه میخورد ...
یه جوری نگام کرد که فهمیدم اگه منم نخورم به زور تو حلقم میکنه برای همین نشستم سر میز.......لقمه ها با زور از گلوم پایین میرفت ....
تهیونگ. پاشو بریم .... ( خنثی
ا/ت. چیزی نگفت و بلند شد و دنبالش رفت ...
ویو شرکت
تهیونگ. دیگه کار حوصله سر بر نباید بهش بدم ....
از همین الان می کِشمش وسط بازی باید کاری کنم اونقدر سرش گرم بشه که فکر و خیال بیجا نزنه به سرش....ببینم با آزمایشگاه ممنوعه چیکار میکنی خانم دکتر....بلند شدم و رفتم تو اتاقش
ا/ت. تو اتاقم نشسته بودم و بی حوصله پرونده ها رو میخوندم که تهیونگ اومد داخل و لا دیدنش از جام بلند شدم....
تهیونگ. دنبالم بیا....
ا/ت. ولی اینا هنوز تموم....( با نگاه ترسناک تهیونگ ساکت شد و دنبالش رفت ....
ا/ت . کجا میریم؟...
تهیونگ. آزمایشگاه
ا/ت. ولی گفتی ورود به اونجا ممنوعه!
تهیونگ. ساکت باشی نمیکن لالی خانم دکتر....
ادمین. رسیدن به آزمایشگاه و تهیونگ رمز در رو خیلی سریع که یه نوشته نامعلوم بود زد و رفتن داخل ....
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 29
اسلاید اول.لباس تهیونگ
اسلاید دوم.لباس ا/ت
ا/ت. تهیونگ رفت پایین و من مستقیم رفتم تو اتاقم تا لباسمو عوض کنم...
از اول نباید گولشو میخوردم...رایت میگفت برم چی بگم اینکه یه دکتر روانشناس از یه روانی نارو خورده؟
قطعا با مدیریت سختی که هست هفت جدمو میاوردن جلو چشمام....این کم جرمی نیست ....
و از طرفی اگرم اینجا بمون معلوم نیست چه اتفاقاتی برام بی افته ....
مجبورم با غلطی که کردم کنار بیام و به حرف های یه روانی گوش بدم...
چند دقیقه بعد رفتم پایین و با چهره کاملا بیخیال تهیونگ رو به رو شدم که داشت صبحانه میخورد ...
یه جوری نگام کرد که فهمیدم اگه منم نخورم به زور تو حلقم میکنه برای همین نشستم سر میز.......لقمه ها با زور از گلوم پایین میرفت ....
تهیونگ. پاشو بریم .... ( خنثی
ا/ت. چیزی نگفت و بلند شد و دنبالش رفت ...
ویو شرکت
تهیونگ. دیگه کار حوصله سر بر نباید بهش بدم ....
از همین الان می کِشمش وسط بازی باید کاری کنم اونقدر سرش گرم بشه که فکر و خیال بیجا نزنه به سرش....ببینم با آزمایشگاه ممنوعه چیکار میکنی خانم دکتر....بلند شدم و رفتم تو اتاقش
ا/ت. تو اتاقم نشسته بودم و بی حوصله پرونده ها رو میخوندم که تهیونگ اومد داخل و لا دیدنش از جام بلند شدم....
تهیونگ. دنبالم بیا....
ا/ت. ولی اینا هنوز تموم....( با نگاه ترسناک تهیونگ ساکت شد و دنبالش رفت ....
ا/ت . کجا میریم؟...
تهیونگ. آزمایشگاه
ا/ت. ولی گفتی ورود به اونجا ممنوعه!
تهیونگ. ساکت باشی نمیکن لالی خانم دکتر....
ادمین. رسیدن به آزمایشگاه و تهیونگ رمز در رو خیلی سریع که یه نوشته نامعلوم بود زد و رفتن داخل ....
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۴.۳k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط