{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب به منبر راز دل محراب می گفت از صبح خونین گل مه

دیشب به منبر راز دل محراب می گفت از صبح خونین گل مهتاب می گفت
دیشب درو دیوار کوفه داد میزد فریاد از بی رحمی بیداد میزد
دیدگاه ها (۲)

دیشب قرارش همعنان درد می شد رخساره ی با خون خزابش زرد ...

دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)، یک عمر غریب شهر خود ماند علی...

دیشب سحر را باب محنت باز گردید سوزو گداز مرغ شب آغاز ...

او زخم تن و زبان که در طول زمان با جان به خرید و دم نزد ...

(صبح) ویو اتبلند شدم که دیدم یونگی پیشم نیست رفتم پایین بازم...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 2Part: 26جونگ کوک به حرف مین...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃🌸خدایا، آن دم که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط