{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب قرارش همعنان درد می شد رخساره ی با خون خزابش ز

دیشب قرارش همعنان درد می شد رخساره ی با خون خزابش زرد می شد
دیشب حسن بر هم کف افسوس می زد بر صورت خونین بابا بوس می زد
دیدگاه ها (۱)

دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)، یک عمر غریب شهر خود ماند علی...

ناله کن ای دل به عزای علی / گریه کن ای دیده برای علیکعبه ز ک...

دیشب به منبر راز دل محراب می گفت از صبح خونین گل مهتاب...

دیشب سحر را باب محنت باز گردید سوزو گداز مرغ شب آغاز ...

کاشی های آبی..}موجش فلکی است کز بلندی،معیار زمین و آسمان است...

بیوگرافی اوسیه جدیدم🩸✨️راستی من اوسیمو از رو خودم ساختم اخلا...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۹: سکوتِ خونین و سپیده‌دم بیرون از ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط