{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش آدمیزاد رو توانی بود که گاهی دست فرو کنه تووی سینش و

کاش آدمیزاد رو توانی بود که گاهی دست فرو کنه تووی سینش و اون دلِ تنگِ لامذهبش رو بکشه بیرون. بذارتش پشت پنجره‌ی روبه پاییز و خودش بره. بره یه جای دور، یه جای خیلی دور. جایی که دیگه هیچ‌وقت صدای تپش‌های غم‌زده‌ی دلش رو نشنوه و یادش نیوفته چقدر نداره. چقدر نمی‌رسه..

"نهال"
دیدگاه ها (۱)

بعضی آدما حتی از دور هم عزیزترین جای قلبتندلت براشون تنگ می‌...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

intertwined fate of two enemies-part 18

سناریو🥂

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

Do I love him, or do I hate him?THE END ♡چند سال بعد...صدای ...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

راز هایی که ماراا کنار هم آوردند=پارت ۳بعد از زنگ آخر، تقریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط