{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
جانم ابالفضل (ع) سالار غیرت

او صدا میزد ولی سقا خجالت میکشید
از نگاه زینب کبری خجالت میکشید
او صدا میزد امان نامه گرفتم قوم و خویش
اوصدا میزد بیا...... آقا خجالت میکشید
او صدا میزد که باجان خودت بازی نکن
حیدر کرببلا........ اما خجالت میکشید
یوسف ام البنین با کوهی از شرمندگی
در کنار یوسف زهرا خجالت میکشید
هضم این مطلب برایش سخت بود ، از بچه ها
تاغروب روز عاشورا خجالت میکشید
تشنه بود اما به روی خود نمی آورد ، خب
هرچه باشد از غم فردا خجالت میکشید
هَمُّ غَمَّ اش بود تا آب آورد در خیمه ها
غصه اش این بود از مولا خجالت میکشید
مشک سویی دست سویی پیکرش سویی دگر
از صدای خنده ی اعدا خجالت میکشید
تا صدا زد "یا اخا ادرک اخا..." ، آقا رسید
اوخجل گردیده بود آنجا خجالت میکشید
دیدگاه ها (۱۳)

مهرخوبان را همیشه میتوان دریاد داشتمیتوان درسینه ی خودکلبه ا...

سلامصبح بخیر...روزتون سرشار از عشق... امضای خداپای تمام آرزو...

عشق عباس(ع)و حسین(ع)آمده در خاک وگلمحیف در حسرت یک کرب و بلا...

نام علمدار سپه آید به گوشمانگار من عمری به او حلقه به گوشمجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط