{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستیوقتی از فرودگاه از کره بر میگرده و با دوستامون

درخواستی؛:وقتی از فرودگاه از کره بر میگرده و با دوستامون توی فرودگاه یک مارو میبینن(مکنه لاین)





سونگمین:از هواپیما پیاده شد و چمدونشو برداشت اومد بره خونه تورو دید چشاش برق زد و ذوق کرد
اومد پیشت و تو برگشتی
الیشا:سلام هاپو خوشگله
سونگمین:من هاپو نیستممممم!
الیشا:هستی!
سونگمین:باشه
الیشا بغلش کرد و یهو یادش افتاد دوستاش اونجان وقتی برگشت دوستاش داشتن از خنده پرتاب میشدن
الیشا:یااااا نخندید!!!!






هان:اون از هواپیما پیاده شد و چمدوناشو ورداشت رفت خونه دید تو خونه نیستی زنگ زد بهت و پرسید کجایی و گفتی تو فرودگاه پیشه دوستاتی سریع اماده شد و اومد تورو دید و تو هم اونو دیدی
سریع دوید سمتت بغلت کرد چلوندتت ابتو گرفت عین لیمو
الیشا:خفم کردی....
هان:سریع ولت کرد؛:ببخشید!!!!
الیشا:عیب نداره بابا
و لپشو کشید




فلیکس:چمدوناشو گرفت و اومد سمتت چون از قبل میدونست منتظرش هستی
فلیکس:سلام من برگشتم
الیشا:سلاممممم
بغلش کرد
الیشا:دلم خیلی تنگ شده!
فلیکس:اوخی
الیشا:رفتیم خونه باید برام کیک شوکولاتی درستی بکنی
فلیکس:باشه بچه کوچولو
الیشا:من خیلیم بزرگم




ای ان:تو اول دیدیش و رفتی از پشتش و دستاتو جلو چشاش گذاشتی و گفتی
الیشا:چطوری کوچولو
ای ان:تو کوچیک تری از منا یادت باشه
الیشا:میدونم ولی اگه بزرگتری سلامت کو؟
ای ان:ببخشید سلام
الیشا:دلت تنگ شده بودا
ای ان:اره خیلی
الیشا:منم


پایان
دیدگاه ها (۲)

لطفا اگه ایده برای سناریو یا تک پارتی یا حالا هر چی دارید بن...

ممنون از حمایتت

سلااممم

سلااام آلیشا صحبت میکنه

مافیایه عشق:P:25فلیکس که تا اون مدت چشماش بسته بود بازشون کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط