{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیایه عشقP

مافیایه عشق:P:25
فلیکس که تا اون مدت چشماش بسته بود بازشون کرد و بهش نگاه کرد و با صدای گرفته زمزمه کردی
فلیکس: فقط...فقط بزار برم
هیونجین سری به نشانه نه تکان داد
هیونجین: نه عمرا بزارم بری تو مال منی فلیکس نمیزارم جایی بری
فلیکس باز چشماش رو بست اون امیدش رو از دست داد امیدی که از دوری از دست داده بود امیده ازاد شدن از دست اون روانی... ولی این امید براش شده بود غیر ممکن... اون شکسته بود...
فلیکس: پس فقط تنهام بزار...لطفا
هیونجین خواست مخالف کنه که با لطفا فلیکس دلش ریخت سری تکان داد اروم بلند شد
هیونجین: باشه الان تنهات میزارم ولی بدون این اخرین باره
هیونجین کمی صبر کرد تا حرفی از فلیکس بشنوه ولی با سکوت فلیکس مواجه شد و اروم سمت در اتاق رفت و ازش خارج شد و برای اخرین بار به فلیکس نگاه کرد و در رو بست خواست قفل کنه که یاد ترس و ناراحتی فلیکس افتاد و پشیمون شد غافل از از گریه های فلیکس که میخواست هیونجین مخالفت کنه و پیشش بمونه...سمت اتاق خواب خودش رفت و وقتی وارد شد در رو هم بست و رو روی دراز کشید نگاهی به ساعت کرد و تعجب کرد ساعت ۲:۴۵دقیقه بود و اون باید ساعت ۶ بیدار میشد و به شرکت میرفت و یک جلسه مهم داشت...
چشماش رو بست ولی از فکر اون پسر بیرون نمیومد یعنی الان خوابه؟ حالش خوبه؟ بعد از کلی فکر بعد از چند دقیقه به خواب عمیق و شیرین رفت
...(روز بعد)...
هان: چی یعنی که الان دو روزه خونه نیومده
سولیکس: حتی به پیام و زنگ هام جواب نمیده خیلی نگرانشم چه کار کنیم
سونگمین: من رفتم بار ولی اونجا هم نبود الان چه کار کنیم؟
ای ان : بریم پیش پلیس ؟
سونگمین: تا امشت صبر میکنیم اگر اومد که هیچ اگر نه میریم
همه سری تکان دادن و سولیکس سرش رو پایین انداخت هان دستش رو روی شونه دختر گذاشت و بهش امید داد
هان: نگرانش نباش فلیکس رو زود پیدا میکنیم
ای ان:اره اره وقتی هم پیداش کردیم همه با هم میزنیمش
همه به هم خندیدن
سولیکس: من از این میترسم که اتفاقی براش افتاده باشه
سونگمین: نترس فلیکس قویه از پس خودش بر میاد
همه سری تکان دادن
...(شب ساعت 7:27)...
هان : دیگه بسه من میرم پیش پلیس
ای ان : منم میام
سونگمین: نه ای ان تو بمون من میرم
هان: نه سونگمین برعکس تو پیش سولیکس بمون ای ان با من بیاد
سونگمین سری تکان داد و به سولیکسی که اروم روی کاناپه خواب رفته بود نگاه کرد و چرخید و دوباره به هان و ای ان نگاه کرد
سونگمین: خبرم کنید
هر دو پسر سری تکان دادن و از خونه خارج شدن...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۲۶)

#درخواستیمیشه یه چت از استری کیدز درست کنیوقتی که همه دارن د...

ادامه اش

مافیایه عشق P:24دستش رو سمت فلیکس برد و موهای بلندش که روی ص...

مافیایه عشقP:23 هیونجین بعد از اتمام کارهاش قوسی به بدنش داد...

مافیایه عشق P:3کل شب رو از فکر اون مرد بیرون نیومدم از رفتار...

مافیایه عشق P:27بعد از گزارش از ایستگاه پلیس بیرون اومدن و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط