{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها مهربانی و دوستی

تنها مهربانی و دوستی

بد اندیشی به حکیم ارد بزرگ دشنام می داد ، که فلان اندیشه شما درست نیست ، و فلان حرف شما بد است و ... حکیم به آرامی و مهر با او سخن می گفت . چون بد اندیش رفت نزدیک حکیم بزرگ شدم و گفتم چرا پاسخی شایسته ، به او ندادید ؟!
حکیم فرمود : پاسخ دادم .
به ایشان گفتم شما مهربانی کردید و این درست نبود .
حکیم با تبسم فرمود : کردار و گفتاری شایسته تر از مهر و مهربانی نیافته ام .
دیدگاه ها (۱)

داستان کوتاه : خیابان های شهر آن زن تنها می گفت : بزرگترین ...

داستان کوتاه : بازی جشن چهارشنبه سوری بود ، حکیم ارد بزر...

داستان کوتاه : بریدن درختان من اهل روستایی در نزدیکی شموشک ...

ادامه در پروفایلم

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم : در مجموع، این فایل صو...

پیامبر خدا چنین بود ...

داستان کوتاه : آهنگ مهربانی به حکیم ارد بزرگ گفتند : چکا...

گروهی به حکیم ارد بزرگ گفتند : وطن تکه زمینی است بی ارزش ، آ...

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم! خبر دعو...

کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی ب...

امروز سالروز ولادت ماه وجود خمینی هم هست که در جلالت خورشید ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط