{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Queen of My Heart❤👑

The Queen of My Heart❤👑
(ملکه قلب من)
.پارت ده.
.ویو لیا.
تو راه خونه کلا از پنجره ماشین به بیرون خیره شده بودم
بعد یه رب رسیدیم همون موقه بود که دیدم یه ماشین دیگه همزمان با ما وارد حیاط خونه شد
لیا: حری..حری بودی دیگه درسته اون ماشین کیه؟
حری:اره حریم..اون اون ماشین کایاس اینجا چیکار میکنه
لیا: مگه نگفتی رفته سر کار چرا ایجاست پس؟
حری: سوال منم همینه؟ نمیدونم حالا بریم پاین از خودش بپرسیم
لیا: منو حری از ماشین پیاده شدیم من رفتم که چمدونمو از صندوق عقب ماشین بیرون بیارم
یکم بعد کایا هم از ماشینش پیاده شد
حری رفت سمتش
حری: داداش، مگه قرار نبود بری شرکت؟ چرا اینجایی؟
کایا: چی فکر می‌کنی؟
حری: بازم بابات...دیگه اشکال نداره،فوقش یه زود مرخصی داری
کایا:نخاستیم
ویو لیا ـ
من درحالیکه که داشتم سعی می‌کردم چمدونمو از ماشین بیرون بیارم، با کلافگی به اون دوتا نگاه کردم.
لیا: اهای شما دوتا! نمی‌خواین یه کمکی برسونین؟
حری و کایا همزمان به سمتم برگشتن.
حری: کایا برو یه یه کمکی به نامزدت برسون من که مرخصی ندارم باید برم شرکت (میره تو ماشین)
کایا:تو...
حری: زود آقای کیم میخام برمم
لیا: بعد این حرف حری کایا با عصبانیت بهش نگا کرد ولی چیزی نگفت به سمتم اومد منو کنار زد و با یک دست چمدونمو از ماشین در آورد و به سمت در ورودی خونه رفت
منم صندوق ماشینو بستم و دنبالش راه افتادم
لیا: دیگه خودم میتونم بیارمش چمدونو بزارش زمین
بدون هیچ ری اکشنی به راه رفتنش ادامه داد
همین که در خونه باز شد یه سگ سفید پشمالو دوید سمتمون خم شدم که نازش کنم ولی بر خلاف انتظارم با عصبانیت بهم پارس کرد چون یهویی این اتفاق افتاد از ترس پشت کایا قایم شدم و بی اختیار دستشو با جفت دستم گرفتم
کایا: لئو اروم باش
لیا: با این حرف کایا سگ ساکت شد جلو پاش نشست و دمشو تکون میداد
کایا: میترسی
لیا: چی نه خیلی هم خوشگله فقط از صدای بلند خوشم نمیاد
کایا: پس دستمو ول کن
لیا: تازه متوجه شدم که دستشو گرفتم بعد حرفش سریع ازش جدا شدم
بب ببخشید دست خودم نیست
اروم از پشتش بیرون اومدم دوباره خم شدمو خیلی آروم دستمو به سگ نزدیک کردم و نازش کردم این بار خیلی مهربون برخودر کرد و شروع کرد به لوس کردن خودش
لیا: اسمش چیه؟
بعد حرفم با صدای خانومی اونور خونه سرمو بالا اوردم
یولا: اسمش لئو هست
سلام شما باید نامزد آقای کیم باشید 
لیا: همین که خواستم چیزی بگم صدای کایا بلند شد
کایا: یولا اتاق خانوم مین رو نشونشون بده
یولا:باشه آقای کیم، خانوم مین شما تو اتاق مهمون میمونید اتاقتون طبقه بالاس بیاید میبرمتون
لیا: طبقه بالا؟..اهم آقای کیم چمدونو چطوری از پلها ببرم بالا

کایا:با کلافگی هوفی کشیدمو چمدونو برداشتم از پلها رفتم بالا چمدونو جلو در اتاق مهمون گذاشتم و رفتم سمت اتاقم
لیا:امم.. یولاخانوم، فهمیدم اتاقم کجاست،خودم میرم شما زحمت نکشید
یولا: باشه خانوم پس کاری داشتین صدام کنید
ویو لیا:
به یولا باشه ای گفتمو رفتم سمت اتاقم
چمدونمو بردم داخل  گذاشتمش یه گوشه و خودمو انداختم رو تخت
ویو کایاـ
امروز صبح وقت نبود که دوش بگیرم برا همین یه دوش سریع گرفتم و یه تیشرت ساده مشکی پوشیدم از اتاقم بیرون اومدم و لپ‌تاپمو برداشتم. رفتم توی پذیرایی نشستم و لپ‌تاپمو روی میز گذاشتم.
چندتا پرونده کاری و ایمیل جدید داشتم که باید بررسی می‌کردم. با اینکه قرار بود امروز به شرکت برم، حالا مجبور شده بودم کارهامو توخونه انجام بدم.
لپ‌تاپمو باز کردم و مشغول کار شدم.....
🎀🌷🌸
اسلاید دو استایل لیا وقتی میره خونه کایا
اسلاید سه استایل کایا برا شرکت

شرطا:
۱۲تا لایک
۱۲تا کامنت
۵تا بازنشر

.. 🌸🌷🎀🦩
خب خب سیسیاا اینم از پارت ده این پارت یکم از پارتای قبلی کوتاه تر کردم که ویسگون جان گیر نده
امیدوارم که خوشتون اومده باشه شرطارو زودتر برسونید پارت ۱۱ امادس فقط منتظرم شرطا برسه
پارت قبلی شرطا یکم دیر رسید این یکی رو جبران کنید
دیدگاه ها (۱۳)

اجرای بی تی اس در اختتامیه جام جهانی 2026

@black_moonnn

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت نه. ویو لیاـ ب...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت چهار. ویو لیاـ صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط