{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

he Queen of My Heart ❤️👑

he Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت دوازده.
ویو لیاـ
رسیدیم خونه لئو اومد سمتمون ولی این بار خیلی مهربون برخورد کرد و پارس نکرد منم با لبخند رفتم جلو و خم شدم و نازش کردم
سلام لئو در حالی که داشتم با لئو حرف میزدم متوجه خالی بودن ظرف غذاش شدم از جام بلند شدم و به سمت کایا برگشتم
لیا: میتونم ظرفشو پُر کنم

کایا: مشکلی نداره

لیا: ام خب غذاش کجاست

کایا: کابینت بالا

لیا: باشه
رفتم سمت اشپز خونه رو پنجه پا در کابینت بالا رو باز کردم غذای لئو رو دیدم با تمام تلاشم سعی میکردم برش دارم کایا منو دید و اومد سمتم

کایا: برو خودم پرش میکنم

لیا: نه مشکلی ندارم فقط دستم به غذاش نمیرسه

کایا: نگفتم که مشکلی هست گفتم خودم انجامش میدم

لیا: رفتم بابا باشه
رفتم بیرون از اشپز خونه
رو مبل نشستم کایا غذای لئو رو اورد پایین ظرفشو پُر کرد و دوباره گذاشتش تو کابینت. لئو رفت سمت ظرفش و به کایا نگاه کرد کایا هم یه دست کشید رو سرش و به ظرف غذا اشاره کرد و لئو شروع کرد به خوردن کایا رفت سمت یخچال یه بطری آب ازش بیرون اورد و یه جرعه ازش خور
من از اینکه لئو ازش اجازه گرفت عصبی شده بودم و با عجله رفتم سمتش
لیا: چرا بچرو مجبور میکنی برا غذا خوردن هم ازت اجازه بگیره

کایا: مجبورش نکر..

لیا: قبل اینکه حرفش تموم شه بطری رو ازش گرفتم و کامل سر کشیدم و گذاشتمش رو کانتر
واقعا که یکم دل سوزی نداری
دوباره برگشتم رو مبل
کایا با تعجب نگام کرد ولی چیزی نگفت
بطری رو برداشت و انداخت تو سطل اشغال
و یکی دیگه از یخچال برداشت و ازش خورد و نشست رو صندلی پشت کانتر گوشییشو از جیبش در اورد و با یک نفر تماس گرفت
کایا: حری رسیدم خونه پرونده رو بیار
حری:داداش یه کاری پیش اومده باید اضافه کاری بمونم شب میارمش برات
کایا:اوف باشه منتظرم(قطع میکنه)

ویو لیاـ
کایا بعد از قطع کردن گوشی رفت سمت اتاق کارش.
منم چند لحظه همون‌جا روی مبل لم دادم، بعد بلند شدم و رفتم سمت اتاق.
لباسمو عوض کردم و همون لباس قبلیمو پوشیدم و خودمو روی تخت انداختم.
همون‌طوری روی تخت این‌ور و اون‌ور می‌شدم که چند دقیقه بعد خوابم برد.

ویو کایاـ
تقریباً تا ساعت ۱۱ تو اتاق کارم بودم که صدای زنگ درو شنیدم از اتاق بیرون اومدم رفتم سمت در
درو باز کرم یولا بود

یولا: سلام آقای کیم

کایا: برگشتی

یولا: بعله برا آماده کردن ناهار اومدم

کایا: خب بیا تو
یولا اومد تو و مستقیم رفت سمت اشپز خونه
منم پشت سرش رفتم و تو اشپز خونه یکم کمکش کردم تقریباً یک ساعت طول کشید
در حالی که یولا داشت غذا رو میکشید
منم پشت میز نشسته بودم و با گوشیم ور میرفتم
یولا: بفرمایید اقا نوش جان

کایا: خب چیزی یادتون نرفته

یولا: چی؟...ای وای ببخشید خانوم مین یادم رفت
الان براشون میکشم

کایا: شما برید صداشون کنید غذارو من می کشم

یولا: چَشم

یولا رفت سمت اتاق لیا که صداش کنه.
منم از جام بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه. غذای لیا رو کشیدم و بشقابشو روی میز گذاشتم.
چند دقیقه بعد یولا و لیا با هم از اتاق بیرون اومدن
چشمای لیا یکم پف کرده بود و قیافش یکم حالت خواب الود داشت مشخص بود که خواب بوده این قیافش باعث شد که یکم خندم بگیره ولی خودمو کنترل کردم

ویو لیاـ
تو خواب ارومم بودم که صدای در اتاق بیدارم کرد یولا بود اومده برا ناهار خبرم کنه
با صدای یولا اروم از جام بلند شدم چشامو یکم مالیدم و از اتاق بیرون رفتم
به همراه یولا از پله ها پایین رفتیم رفتم سمت اشپزخونه دستمو شستم یه آب به صورتمم زدم که از خواب بیدار شم بعد رفتم پشت میز بدون هیچ حرفی شروع کردم به غذا خوردن
بعد غذا کایا بلند شد و رفت سمت اتاقش
منم تو شستن ظرفا به یولا کمک کردم
چند دقیقه بعد کایا که لباساشو عوض کرده بود از پله ها اومد پایین از روی کنجکاوی نتونستم ساکت بمونم

لیا: جایی میخای بری؟

کایا: اره یه سر میخام برم شرکت..
🌸🌷🎀
شراطا: ۱۴تالایک۱۴تاکامنت۵تابازنشر
حمایت یادتون نره ملکه هام🤗
اسلاید دو خونه کایا کل خونه رو تو پست جدا میزارم
❤🍓🍒
بوسه غیر مستقیم با بطری اب😁
لیا تونست کوه یخی مونو یکم بخندونه😄
دیدگاه ها (۹)

خونه کایا

خونه کایا پارت دو

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من). پارت یازده. ویو لیاـچ...

The Queen of My Heart❤👑(ملکه قلب من) .پارت ده. .ویو لیا. تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط