دستان گرمت را میان دستانم مےپرستم
دستان گرمت را میان دستانم مےپرستم
چہ در بہار و تابستان و چہ در پاییز و زمستان
لحظہ لحظہ با تو بودن را، کنار تو قدم زدن
در بارش یکریز باران را مےپرستم...
کوچہ هاے بےقرارے را دویدن با تو و
بہ خیابان آغوشت رسیدن ها را مےپرستم...
در تب و تاب هیجان تازه تر سوختن را و
دست در دست هم داشتن را مےپرستم...
اینکہ نگاهم کنے و بگویے دوستت دارم و
نگاهت کنم و بگویم عشقمے را مےپرستم...
تو آنقدر عشق بہ من مےبخشے کہ
من کنار تو بےنیازِ بےنیازم
با تو من این عاشقےها را عزیزم، مےپرستم
چہ در بہار و تابستان و چہ در پاییز و زمستان
لحظہ لحظہ با تو بودن را، کنار تو قدم زدن
در بارش یکریز باران را مےپرستم...
کوچہ هاے بےقرارے را دویدن با تو و
بہ خیابان آغوشت رسیدن ها را مےپرستم...
در تب و تاب هیجان تازه تر سوختن را و
دست در دست هم داشتن را مےپرستم...
اینکہ نگاهم کنے و بگویے دوستت دارم و
نگاهت کنم و بگویم عشقمے را مےپرستم...
تو آنقدر عشق بہ من مےبخشے کہ
من کنار تو بےنیازِ بےنیازم
با تو من این عاشقےها را عزیزم، مےپرستم
- ۸۵۱
- ۰۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط