{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یعنی بزنی تکیه بر آن دیواری

درد یعنی بزنی تکیه بر آن دیواری
که ز بد عهدی او خط و نشانها دارد

درد یعنی بزند شعله به جانت عکسی
صاحب عکس فقط قصد تماشا دارد

درد یعنی که تو باشی و شب و تنهایی
و بدانی که در آغوش کسی جا دارد

درد یعنی که دلت خانه ی دردش باشد
این میان کنج دلی منزل و مَأوا دارد

درد یعنی به خیابان بزنی با یادش
بی خیال تو ولی همدم و همپا دارد

درد یعنی بِرَود جان زِ تَنت در ره او
او ولی عشق دگر در سر و سُودا دارد

درد یعنی بشود هر شب تو یلدایی
اون چنان خوش که فقط یک شب یلدا دارد
دیدگاه ها (۱)

‌‌دستان گرمت را میان دستانم مےپرستمچہ در بہار و تابستان و چہ...

من آمده ام تا پر تو بال تو باشمچون سایه کنار تو و دنبال تو ب...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

نشو محبوب آن یاری که خود یار کسی باشد نرو بالای دیواری که دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط