{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم می شوم

گم می شوم ،


میان تمام این روزهای سر درگم . . . .


وقتی هیچ کس نیست ،


که به زبان من حرف بزند . . . .


من با تمام جهان غریبه ام ،


وقتی تنها کهکشانی که می شناسم ،


پر است از ستاره هایی که دنباله هایشان رادار میزنند . . . .


مبادا روی احساس آسمان خش بیندازند ،


کهکشانی که فقط صد و هشتاد و چند سانت طول میکشد ،


تا چشمهای غیر مسلحم رصد کنند ،


دوسیاره ی روشنش را ،


در روزهایی که حول مدار من نمی چرخند . . . . !
دیدگاه ها (۴)

یادش به خیر . . . .همان سال بود . . . .همان سالی که تاک باغچ...

تـلـویـزیـونـش را خـامـوش کـرده . . . .روزنـامـه نـمـی خـوان...

باید عجله کنم . . . .نگاه کنم . . . .مبادا جایی چشمانت روشن ...

درست یادم نیست چند سالم بود ،اما هنوز بند کفشم رامادرم می بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط