گم می شوم
گم می شوم ،
میان تمام این روزهای سر درگم . . . .
وقتی هیچ کس نیست ،
که به زبان من حرف بزند . . . .
من با تمام جهان غریبه ام ،
وقتی تنها کهکشانی که می شناسم ،
پر است از ستاره هایی که دنباله هایشان رادار میزنند . . . .
مبادا روی احساس آسمان خش بیندازند ،
کهکشانی که فقط صد و هشتاد و چند سانت طول میکشد ،
تا چشمهای غیر مسلحم رصد کنند ،
دوسیاره ی روشنش را ،
در روزهایی که حول مدار من نمی چرخند . . . . !
میان تمام این روزهای سر درگم . . . .
وقتی هیچ کس نیست ،
که به زبان من حرف بزند . . . .
من با تمام جهان غریبه ام ،
وقتی تنها کهکشانی که می شناسم ،
پر است از ستاره هایی که دنباله هایشان رادار میزنند . . . .
مبادا روی احساس آسمان خش بیندازند ،
کهکشانی که فقط صد و هشتاد و چند سانت طول میکشد ،
تا چشمهای غیر مسلحم رصد کنند ،
دوسیاره ی روشنش را ،
در روزهایی که حول مدار من نمی چرخند . . . . !
- ۱۷۶
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط