{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم که نگاه یک مار

من عقابی بودم که نگاه یک مار
سخت آزارم داد
بال بگشودم و سمتش رفتم
از زمینش کندم
به هوا آوردم
آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد
در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد
عشق، جادویم کرد
زهر خود بر من ریخت
از نوک قله زمین افتادم
تازه آمد یادم، من عقابی بودم
دیدگاه ها (۱۳)

پارت2آینه رو نگاه کردم. اون دخترِ آروم و مهربونِ توی خونه، ز...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد بال بگشودم و سمتش...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط