{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 4
_جونکوک جونکوک جونکوک

+جانم چیشد

_اونو می‌خوام لطفاااا

+نه بیب اون خیلی بازه

_لطفااااااا تروخدااااا فقط همین امشب

+اصلا حرفشم نزن

_🥺🥺🥺

+اونجوری نگام نکن بیب

_نمیخری؟

+میخرم ولی حق نداری امشب اونو بپوشی اوکی؟

_باشه باشه وییییی مرسیییی‌ عشقم

رو انگشتام وایسادم و زاویه فک جذابشو بوسیدم

+کیوت نشو دوباره بیب همینجا میگیرم به فاکت میدم (خنده)

_(خنده)

بعد لباسه رو همراه یه لباس دیگه که کوک برام انتخاب کرده بود خریدیم و از مرکز خرید زدیم بیرون و سوار ماشین شدیم

+بیب ؟!

_جانم ددی

+اونجا که رفتیم لب به مشروب نمیزنی لباس باز و آرایش غلیظی نمیکنی مخصوصا این لباسی که گفتی می‌خوام اینو نپوشیااا می‌دونی که من بدم میاد

_باشه خیالت راحت😁

+آفرین

بعد ۲۰ مین رسیدیم خونه رفتیم داخل عمارت و رفتیم بالا تو اتاق

+خب عشقم ساعت ۷:۳۰ میام دنبالت بریم من یه کاری دارم میرم و میام خب

_باشه عزیزم برو به کارت برس

+بیا یه بوس بهم بده اول

رفتم نزدیک تر و پریدم بغلش پاهامو دور کمرش حلقه کردم و لباشو محکم بوسیدم

+اوومممم خوشمزه من خب دیگه بیا پایین

بهش آویزون شده بودم خخخ ازش جدا شدم و خدافظی کردم و بعد اینکه رفت منم نشستم رو تخت ....
دیدگاه ها (۳)

پارت 5به لباسا نگاه میکردم اونی که جونکوک گرفته بود خیلی بست...

پارت 6بعد اینکه رسیدیم ازماشین پیاده شدیم و سمت بار حرکت کرد...

پارت 3یهو یاد حرف دو ماه پیش افتادم اصلا یادم رفته بود بهم چ...

پارت 2بلند شدم و رفتم تو آشپزخونه با برداشتن چند تا خوراکی پ...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁸میران ویوقرار بود که امروز من...

#شراب_سرخ Part:⁶⁹یه بوسه گذاشت رو گردنم و رفت بیرون و منم آم...

#شراب_سرخ Part:⁷⁰شب عروسی:...........................ویو جنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط