{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونکوک : برو روی اون صندلی بشین کمتر هم به اینا زل بزن

جونکوک : برو روی اون صندلی بشین کمتر هم به اینا زل بزن

ات : گگگگگگگ

جونکوک : هوفففف.

جونکوک رفت پرو کنه منم روی صندلی یه نشستم
بعد از چند مین جونکوک اومد بیرون

مثل خر بهش زل زده بودممم که گفت :

زل زدنت تموم‌ نشد

ات : کی به تو نگاه کرد حلاا

جونکوک: سرش رو به نشونه تاسف تکون داد و رو به فروشنده گفت همین رو برام‌ بزارید

فروشنده: چشم اقا

جونکوک حساب کرد و اومدیم بیرون

جونکوک: برو یه لباس بگیر و بیا بریم

ات : باشهه

رفتیم تو یه پاساژ خیلیی لباس عروس خوشگل داست یکیش رو نظرم رو جلب کرد

دست گذاشتم روش و گفتم : این رو بهم بدید

فروشنده: چشم

رفتم تو اتاق پرو و لباس رو پوشیدم

اومدم بیرون

جونکوک ویو :

ات رفت لباسش رو پرو کن منم همینجوری وایساده بودم وقتی اومد بیرون شبیه فرشته بی بال شده بود وایسا چی دارم میگم

ات : خوبه

جونکوک : اره همین خوبه

ات لباس رو گرفتو رفتیم تو راه بودیم که ات گفت : وایسا

جونکوک: برای چی

ات : گفتم وایسا

زدم کنار و ات رفت بیرون

جونکوک : هی وایسا کجا

ات : الان میام

وای خدا دیونه هست

بعد چند مین اومد با دو تا شیر موز تو دستش

ات : میخوری

جونکوک: نع

ات : اوکی

جونکوک: حالا که اسرار میکنی باشه

ات : 😂 خدا بهت مغز بده

جونکوک : یکی هم برای تو بده

بعد از خوردن شیر موز حرکت کردیم بعد از نیم ساعت رسیدیم


ات : عامممم ممنون

جونکوک: خواهش

ات : بای

جونکوک: سر تکون داد


......
دیدگاه ها (۰)

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۲که .....یه نفر خورد بهم ات : هییی چته انگا...

فرم‌ ات 💫

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۱ات ویو با صدای الارم گوشی تکون خوردمم ات :...

رفتیم به سمت ماشین جونکوک سوار شدم و بدون هیچ حرفی حرکت کرد....

جونکوک ات رو به دیوار می‌چسباند و در نزدیک ترین حالت تو صورت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط