{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایانی بی آغاز

پایانی بی آغاز
p13
ویو آیلین:

سعی کردم جیغ بزنم ولی دهنم بسته بود و یجوری منو گرفته بود حس کردم فلج شدم که یهو منو چسبوند به دیوار
خدا رحم کنه

جونگکوک: اوه پرنسس پا رو دم من نزار که بد میشه الانم دهنتو باز میکنم ولی وای به حالت اگر جیغو داد کنی

دستماله دور دهنمو آروم داد پایین
که لجم گرفت و گفتم:

آیلین: مثلا چیکار میکنی؟؟

جونگکوک: میخوای یه تیکه ی خیلی خیلی خیلی خیلی ریزشو نشونت بدم؟

آیلین: م مثلا چه غلطی میکنی؟

صحنه ی خاصی نیست ولی اگه خوشت نمیاد نخون

ویو من بدبخت:
جونگکوک سریع لبشو گذاشت رو لب آیلین و همینجور که مک میزد آیلین سعی داشت جدا شه ولی زور اون کجا زور جونگکوک کجا جونگکوک همینطور که میبوسید یکی از دستاشو روی رون آیلین اورد بالا ولی آیلین با تمام توانش سعی داشت متوقفش کنه ولی جونگکوک اجازه نمیداد و دستشو از زیر شلوارک کوتاه آیلین رد کرد ولی جلوتر نرفت(زحمت کشید😑) و همونجوری که دستش زیره شلوارک آیلین بود با اون یکی دستش کمر آیلین رو از دیوار جدا کرد و چسبوند به خودش و همزمان آیلین رو میبوسید( عوققق)

ویو آلین:

واقعا داشت بغضم میگرفت ولی خودمو کنترول کردم و با تمام توانم جونگکوکو کنار زدم و افتادم رو زمین، طمع خونو تو دهنم حس میکردم و لبم به خاطر پرسینگش زخم شده بود ، یه نگاه پر از خشم بهش کردم و بلند شدم و یه سیلی خیییلی محکم بهش زدم که نسبتا تعادلش رو از دست داد بعدشم از اتاقش اومدم بیرون و دویدم تو اتاق خودم و درو بستم، یه آب به دستو صورتم زدم و لباسمو مرتب کردم و رفتم پایین که دیدم همه نشستن سره میز و فقط جای من و جونگکوک خالی بود که جونگکوک داشت میومد پایین ولی من قبل از اون سریع نشستم

ب. جونگکوک: چرا انقدر لفتش دادین؟

جونگکوک: آیلین تو اتاقش گیر کرده بود داشتم کمکش میکردم.(صحیح😑)

م. آیلین: دخترم لبت چیشده؟

آیلین: هیچی داشتم پوسته لبمو میکندم زخم شد

ب. جونگکوک: بچه ها منو مادرتون قراره بریم مسافرت بنابراین شما سه روز تو خونه تنهایید، مشکلی ندارین؟

جونگکوک بدون وقفه گفت: نه، خوشبگذره

آیلین: ام نه مشکلی نیست

م. آیلین: خب خیلی خوبه ما تا یک ساعت دیگه میریم، چیزی نمیخواین؟

جونگکوک: نه به سلامت

بعد از غذا،ازشون خدافظی کردیم و رفتن

و یهو...

ادامه دارد...

شرط✨:

☆بازنشر: 5
☆لایک: 9
☆کامنت: 12

🔴گزارش نکیند🔴
حمایتم کنید لطفا عشقولیا🤍🤍#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
دیدگاه ها (۲۱)

ولی من و تو هنوز لای کتاب هم باز نکردیم🤣💃🏻💃🏻

پایانی بی آغازp14ویو آیلین: وقتی درخونه رو بستن یهو مثل جت د...

متاسفم گوه خورای عزیز🙏🏻#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی...

پایانی بی آغاز p12ویو جونگکوک: داشتم میرفتم سمته اتاقم که یه...

عشق اجباری (پارت ۲۵)

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط