{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایانی بی آغاز

پایانی بی آغاز
p14

ویو آیلین:

وقتی درخونه رو بستن یهو مثل جت دویدم سمته اتاق

جونگکوک: هوی وایسااااا

یهو اومد جلوم و مسیرم رو عوض کردم، همینجوری داشتم دور خونه میدویدم و جونگکوک هم دنبالم که یهو دره خونه باز شد.

تهیونگ: سلامممممم

جون ووک: چطوریننن

از فرصت استفاده کردم و تا تهیونگو جون ووک داشتن حرف میزدن دویدم سمته اتاقم

جونگکوک: یاااااااا، باشه آیلین خانم پا رو دم من نزار

آیلین: من که دم نمیبینم فک کنم تو کو/نته

جونگکوک: ای بچه پرو

دوباره افتاد دنبالم و تهیونگ و جون ووک داشتن هر هر میخندیدن

آیلین: ای دسته خر رو آب بخندین، من اینجا دارم پاره میشم شما میخندین؟؟؟؟

داشتم میدویدم سمته پله ها تا برم سمته اتاقم که یهو مبل سر خورد و اومد جلو پله سرمو بالا اوردم که دیدم کار جونگکوکه منم کم نیاوردم و از روی مبل پریدم و دویدم پو اتاقم و درو بستم
که اون سه تا اومدن دمه در

جونگکوک: هویی ناتنی درو بازکن

آیلین: بخواب خوابشو ببینی

جون ووک: آیلین تروخدا درو باز کن باید باهات حرف بزنیم

تهیونگ: آره لطفا باز کن

آیلین: 26 بار

جونگکوک: خیله خب باشه

آیلین:(رفت؟) درو نصفه باز کردم تا ببینم رفتن یا نه که با چشم تهیونگ مواجه شدم و صدای جونگکوک اومد که داشت میدوید سمته در منم درو همونطور نصفه باز گذاشتم و از جلوش رفتم کنار که جونگکوک یهو با کله وارده اتاق شد و رفت تو آیینه
منم به پتو کشیدم رو سرش و افتادم روش تا بتمرگه سره جاش اونم هی وول میخورد

جونگکوک: هوی گمشو کناررر

آیلین: نمیرم

تهیونگ و جون ووک: 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

جونگکوک: خفه شین بیاین من نجات بدین

تهیونگ: عمرا🤣🤣

جونگکوک: به درک

ویو جونگکوک: یهو همونطور که پتو روم بود آیلینو بغل کردم و پتو رو کشیدم رو سره خودش و تو پتو گره خورد، همونطور که تو پتو گیره خورده بود جیغ میزد که بیارمش بیرون ولی نخیر این همه من گره خورده بودم الان نوبته اونه...
که یهو از پتو اومد بیرون و از کناره اون دوتا رد شد و دوید تو حیاط ما هم افتادیم دنبالش

جونگکوک: نگا به چه روزی رسیدیم که افتادیم دنبال یه بچه

جون ووک: از کجا میدونی همسنمون نیست

تهیونگ: راست میگه برادر زود قضاوت نکن

جونگکوک: باشه بیاین بریم پیشش باهاش بحرفیم یکم زر بزنه ببینیم چه خریه

ویو تهیونگ:

چرا جونگکوک انقدر نسبت به آیلین گارد داره؟
به نظر من که دختر خوبیه
پس دست جونگکوک جون ووک رو گرفتم و کشوندم سمته اتاق آیلین که یهو...

ادامه دارد...

شرط:
لایک: 10
کامنت: 12
بازنشر: 5
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
دیدگاه ها (۱۸)

ایانی بی آغازp15تهیونگ ویو: دست جونگکوک و جون ووک رو گرفتم و...

پایانی بی آغازp16( آیلین تلفن رو قطع کرد) جونگکوک: بدبخت شدم...

ولی من و تو هنوز لای کتاب هم باز نکردیم🤣💃🏻💃🏻

پایانی بی آغازp13ویو آیلین: سعی کردم جیغ بزنم ولی دهنم بسته ...

پایانی بی آغاز p11 " تو اتاق جونگکوک "جون ووک: داداش نقشه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط