کوچولو تو اونقدری بینقصی که کلمهای برای توصیف کردنت پید
کوچولو تو اونقدری بینقصی که کلمهای برای توصیف کردنت پیدا نمیکنم،خودتم اینو خوب میدونی که همیشه انتخاب اول منی...
ساعت نزدیکای 10_11 شب بود چانگبین روی تخت نشسته بود و منتظر بود تا روتین پوستیت رو تموم کنی.
بعد از چند دقیقه از جلوی میز آرایشت بلند شدی و کنار چانگبین روی تخت نشستی، به آرومی سرت رو روی شونه چانگبین گذاشتی که همین حرکتت موجب شد تا چانگبین دستاشو نوازشوار روی موهات بکشه
_موهات مثل آبریشم نرمه کل عمرم میتونم نوازشش کنم حتی بدون اینکه لحظهای صبر کنم
+قصد نداری از خودمم یچیزس بگی؟😭
_کوچولو تو اونقدری بینقصی که کلمهای برای توصیف کردنت پیدا نمیکنم،خودتم اینو خوب میدونی که همیشه انتخاب اول منی🫠🦢
حرف های چانگبین در حدی شیرین بود که انگار داشتن توی قلبت اکلیل میپاشیدن✨️🧚♀️
+بینی
_جان
+خیلی دوست دارم😭❤️
_منم دوست دارم کوچولو بیشتر از هرچیزی که فکرشو کنی🫠
+هه معلومه که دوسم داری🗿ولی حالا که اینقد دوسم داری نمیخوای طعم لبام رو برای هزارمین بار بچشی؟
_شاید کمی بیشتر پیش برم مشکلی که نداری؟
+نه🌚
_پس...
چانگبین به آرومی لباش رو روی لبای ات گذاشت و شروع به مکیدن لباش کرد دستش رو دور کمر ات حلقه کرد و به خودش چسبوند و شروع به باز کردن زیپ پشت کمر ات شد و...(ما که چیزی نمیدونیم خدا میدونه🗿)
『خانومیا اگه اصمات میخوایین شرایطش اینه ۲۶تا لایک 30 تا کامنت و ۳ تا بازنشر🦢』
【راستی بهتون لقب خانومی رو دادم که همتونو باهم بخوام بگم میگم خانومیا به هرحال دوستون دارم فرشتهها امیدوارم که دوسش داشته باشید و قصد دارم از این به بعد توی مناسبت ها بهتون فیک هدیه بدم(البته اگه بتونم ولی تموم تلاشم رو میکنم تا هدیه خودم رو بهتون بدم) چون تنها چیزیه که میتونم به بهترین خانومیای دنیا بدم🫠🧚♀️】
ساعت نزدیکای 10_11 شب بود چانگبین روی تخت نشسته بود و منتظر بود تا روتین پوستیت رو تموم کنی.
بعد از چند دقیقه از جلوی میز آرایشت بلند شدی و کنار چانگبین روی تخت نشستی، به آرومی سرت رو روی شونه چانگبین گذاشتی که همین حرکتت موجب شد تا چانگبین دستاشو نوازشوار روی موهات بکشه
_موهات مثل آبریشم نرمه کل عمرم میتونم نوازشش کنم حتی بدون اینکه لحظهای صبر کنم
+قصد نداری از خودمم یچیزس بگی؟😭
_کوچولو تو اونقدری بینقصی که کلمهای برای توصیف کردنت پیدا نمیکنم،خودتم اینو خوب میدونی که همیشه انتخاب اول منی🫠🦢
حرف های چانگبین در حدی شیرین بود که انگار داشتن توی قلبت اکلیل میپاشیدن✨️🧚♀️
+بینی
_جان
+خیلی دوست دارم😭❤️
_منم دوست دارم کوچولو بیشتر از هرچیزی که فکرشو کنی🫠
+هه معلومه که دوسم داری🗿ولی حالا که اینقد دوسم داری نمیخوای طعم لبام رو برای هزارمین بار بچشی؟
_شاید کمی بیشتر پیش برم مشکلی که نداری؟
+نه🌚
_پس...
چانگبین به آرومی لباش رو روی لبای ات گذاشت و شروع به مکیدن لباش کرد دستش رو دور کمر ات حلقه کرد و به خودش چسبوند و شروع به باز کردن زیپ پشت کمر ات شد و...(ما که چیزی نمیدونیم خدا میدونه🗿)
『خانومیا اگه اصمات میخوایین شرایطش اینه ۲۶تا لایک 30 تا کامنت و ۳ تا بازنشر🦢』
【راستی بهتون لقب خانومی رو دادم که همتونو باهم بخوام بگم میگم خانومیا به هرحال دوستون دارم فرشتهها امیدوارم که دوسش داشته باشید و قصد دارم از این به بعد توی مناسبت ها بهتون فیک هدیه بدم(البته اگه بتونم ولی تموم تلاشم رو میکنم تا هدیه خودم رو بهتون بدم) چون تنها چیزیه که میتونم به بهترین خانومیای دنیا بدم🫠🧚♀️】
- ۳۵۵
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط