{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راند اخر

☆ راند اخر ☆
part 17
ویو بعدشام.....
ات: جونگکوک رفت بیرون گفت کارداره منم خیلی بهش سفارش کردم که برام بستنی بیاره روی تختم دراز کشیده بودم یهو اشکام بی اختیار ریخت، دارم گریه میکنم ولی چیز عجیبی نیست خودم از افسرده بودنم خبر دارم....... باصدای در سریع اشکام رو پاک کردم

جونگکوک: سلامممممممممممم
ات: وایییییییییییییییییی این همه خوراکی خریدیییییییییییییییی
جونگکوک: اهوم همش، برای توعه
ات: افرین پسر خوبی بودی...... جونگکوک منتظر نگام کرد........ عامممممم چیزی میخوای....... باغنچه شدن لباش خودم گرفتم چشه رفتم و بوسه ی کوتاهی روی لبش گذاشتم
جونگکوک: اخیش خستگیم درومد
ات: لوس نشو دیگه
جونگکوک: هعییییییییی یبار شد نزنی توی ذوقم
ات: بیخیال....... جونگکوککککککککککککککککک
جونگکوک: چیه؟
ات: چرابستنی نخریدییییییییییی
جونگکوک: اخ یادم رفت
ات: یادت بوده این همه خوراکی بخری ولی یادت رفته بستنی بگیری
جونگکوک: الان بریم بگیریم؟
ات: اوکی...... رفتم کاپشنم رو پوشیدم ودست جونگکوک رو گرفتم و رفتیم
جونگکوک: سوارشو
ات: میشه پیاده بریم
جونگکوک: نه
ات: پس منم نمیام....... مثل بچه ها نشست کف زمین... و گریه علکی میکرد
جونگکوک: عااااا... خودت رو لوس نکن کاری میکنی دلم بخواد به فا. کت بدم
ات: گریه علکی
جونگکوک: خیلی خب باشه
ات: ذوق.... بریممممممممممم دست جونگکوک رو گرفت و رفتن بیرون........ داخل راه وایب خیلی خوبی داشت..... اسمون تاریک، کوچه های خلوت، ماه، ابرها، نگاهی به جونگکوک انداختم انگار خسته بود................. لب زدم:
خسته ای
جونگکوک: نه اوکیه
ات: اگه خسته ای برگردیم حالا ی روز دیگه بستنی میخورم
جونگکوک: نه من خوبم
ات:باووووشه....... بلاخره رسیدیم به مغازه و من گشنه ی بستنی گرفتم......
جونگکوک: دیگه سس کن
ات: خب تو نخریدی
جونگکوک: بیخیال
ات: داخل راه برگشت به خونه بودیم که من دیگه خسته شدم...... اخخخخ دیگه نمیتونم راه بیام
جونگکوک: دوقدم دیگه مونده بیا
ات: نه نمیتونم....... ی فکری به سرم زد برای همین قیافم رو مظلوم گرفتم و با حالت خیلی لوسی گفتم.......... کولم کن
جونگکوک: چی؟ حتما شوخیت گرفته دوقدمه بیا
ات: باید کولم کنیییییی
جونگکوک: من اخر حریف تو نشدم
ات: هیچ کس حریف نشده
جونگکوک: تا کمر برای خانم خم شدم تا بیاد روی کولم....... وای چقدر سبکی
ات: برای تو سبکم یه نگاهی به هیکلت کن
جونگکوک: راست میگی
ات: داشتم از کول سواری لذت میبردم.... یهو کرمم گرفت چشمم خورد به گردنش....... رفتم جلو ی کیس مارک عمیق روی گردنش کاشتم که باعث شد اه مردونه ای بکشه
جونگکوک: چرا کرم میریزی خب
ات: دوس دالم
جونگکوک: یعنی الان بریم خونه سکـ..........
ات: نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
جونگکوک: باشه بابا
دیدگاه ها (۱۰)

☆راند اخر☆part 18جونگکوک: باشه بابا ات: جونگکوک؟ جونگکوک: هو...

☆راند اخر☆part19دوماه بعد ات: الان دوماهه که از اردواج منو ج...

نمی‌دانم زندگی قرار است چند فصل دیگر پیش برود، چند بار هوا ع...

☆راند اخر☆part 16ات: نشستم گریه کردم....... ولی دیگه به خودم...

ددی جئون جونگکوک: باشهات: بریم صبحونه بخوریم جونگکوک: سری ت...

ددی جئون ات: بلند شدم که برم جونگکوک دستم رو گرفت ی هو ی حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط