{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت...

پیرمردی داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت...
رفتن جلو دیدن چندین متر صدها بار نوشته :
"حسین"
طوریکه انگشتش زخم شده!
ازش پرسیدن :حاجی چکار میکنی؟؟!!

گفت :
چون مُیَسّرْ نیست من را کام او...
عشق بازی میکنم با نام او...
|
دیدگاه ها (۱)

🍃 🌸 #تو نباشیصبح شدن 🌤 معنایی ندارد،انگار شب است ✨ فقط،ساعت ...

#ریحانه

اللهم عجل لولیک الفرج ▪ ️اگر این است که سرگردانیم▪ ️غافل ازص...

امام علی علیه السلام: منّت ننهادن، زیور احسان استتَرکُ المَن...

ایزوکو گفت خب چی بازی کنیم .....دستش گرفت بدو بدو رفت پیش ما...

دروغ شیرینچپتر شانزدهمفقط به خاطر یک لبخند ؟ یک لبخند و دستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط