{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهوع اور است این حال که محکومانه می خندیم...

تهوع اور است این حال که محکومانه می خندیم...

به جای زندگی کردن به رویش چشم می بندیم...

کجای بخت ما لنگید که تا امروز لنگانیم...

شبیه بار کج هستیم که از مقصد گریزانیم...

همیشه نقش ما بوده سیاهی لشگر دشمن...

به روی اب میخوابند تمام ماهیان اینجا...

چه تاوان بزرگی داشت همان یک سیب راچیدن...

گناه از حضرت ادم مجازاتش برای من...

گذشته ان زمان دیگر که روی دار ظالم بود...

که بین مردم دنیا عدالت شرط حاکم بود...

برای نسل مظلومان همیشه این امید باقیست...

میان تلخی دنیا خدا بی وقفه یک حامیست...
دیدگاه ها (۲)

خوابم نمی بره دلواپس توام با این که بی کسم تنها...

میبینی عشـــقِ مــــن!؟ میخواهند ما را از هم جــــدا کنند ...

چرا حس میکنم هستی کنارم چرا این رفتنو باور ندارم چرا گم می...

شاید کسی بتونه جسم من رو تسخیر کنه اما هرگز نمی تونه عشق تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط