تهوع اور است این حال که محکومانه می خندیم...
تهوع اور است این حال که محکومانه می خندیم...
به جای زندگی کردن به رویش چشم میبندیم...
کجای بخت ما لنگید که تا امروز لنگانیم...
شبیه بار کج هستیم که از مقصد گریزانیم...
همیشه نقش ما بوده سیاهی لشگر دشمن...
به روی اب میخوابند تمام ماهیان اینجا...
چه تاوان بزرگی داشت همان یک سیب راچیدن...
گناه از حضرت ادم مجازاتش برای من...
گذشته ان زمان دیگر که روی دار ظالم بود...
که بین مردم دنیا عدالت شرط حاکم بود...
برای نسل مظلومان همیشه این امید باقیست...
میان تلخی دنیاخدابی وقفه یک حامیست...
به جای زندگی کردن به رویش چشم میبندیم...
کجای بخت ما لنگید که تا امروز لنگانیم...
شبیه بار کج هستیم که از مقصد گریزانیم...
همیشه نقش ما بوده سیاهی لشگر دشمن...
به روی اب میخوابند تمام ماهیان اینجا...
چه تاوان بزرگی داشت همان یک سیب راچیدن...
گناه از حضرت ادم مجازاتش برای من...
گذشته ان زمان دیگر که روی دار ظالم بود...
که بین مردم دنیا عدالت شرط حاکم بود...
برای نسل مظلومان همیشه این امید باقیست...
میان تلخی دنیاخدابی وقفه یک حامیست...
- ۵۶۱
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط