{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اخرین_پیچ

#اخرین_پیچ
#پارت_26

+من خوبم ولی موتور حالش خوب نی...
حرفم با اغوش دوباره کوک متوقف شد.
-باشه... باشه تموم شد نگران نباش مهم اینکه الان خوبی
دستش رو رو ی موهام گذاشت و نوازش کرد
جئون تو چرا به من حس ارامش می دی؟؟؟
حسی که حتی یک بار هم توی زندگیم تجربه نکردم..
ولی یک احساس دیگه هم هست که اسمش رو نمی دونم و تاحالا تجربه اس رو نکردم تو اون حس هم به من می دی.. ممنونم جونگ کوک.
سوار ماشین شدیم و به سمت خونه راه افتادیم..
بینمون سکوت سنگینی بود که خود کوک شکستش.
_ا.ت امشب قراره بریم کلوپ... می خواهیم جشن بگیریم.
+عع واقعا تهیونگ و جیمین هم میان؟؟ ( ذوق کرده )
_اره میان( خیلی سرد )
(اگه گفتین کوک چرا جوابش رو سرد داد؟ )
.
رسیدیم خونه وسایلی که خریده بودم یعنی کوک برام خریده بود رو بردم اتاقم و چیدمشون و رفتم دوش گرفتم...
(لباس ا. ت برای جشن اسلاید دوم دوستان گرامی توی هایلایت هاست من دیگه انقدر تکرار نکنم)
اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم.
و لباسم رو  پوشیدم .
و یک میکاپ خیلی ساده انجام دادم.
یکم کرم پودر، فر مژه و لیپ گلاس )
تمام .
.
.
رفتم پایین کوک با یک ست جین سرمه ای و کالج مشکی و موهاشو جلو ریخته بود ایستاده بود. و یک جورایی با هم ست کردیم.
.
_ح.. اضری زیبا؟
+بله خوشتیپ.
سوار اسانسور شدیم و به سمت پارکینگ رفتیم کوک سوئیچ مرسدس بنز جی کلاس اش رو برداشت و به سمتش رفت.
_بپر بالا..
.
.
رسیدیم کلوپ..
جیمین : به به ببین کی اینجاست... خانم پارک ا. ت ستاره ماشین رانی
تهیونگ : سلام بانو چقدر زیبا شدی..
می ره :ته تو به من نگفتی زیبا ولی به پارک گفتی. من قهرم..
تهیونگ : نه بابا عزیزم این چه حرفیه خوشگل
+ممنونم.( با خنده )
-خب بچه ها بشینید..
اول شام خوردیم و بعد جیمین نوشیدنی هایی که خریدی بود رو اورد با هم به سلامتی پیروزی مون و من یک شات خوردیم.
خیلی سعی کردم مست نکنم ولی خب ترکیب سوجو و ابجو خیلی خوب بود .
تهیونگ : ا.ت یک سوال چجوری سر اون پیچ تند دریفت ای زدی که انقدر شتاب داشت؟
+خب تهیونگ اگر این جوری بخوام بگم... برای اینکه دریفت ات خوب باشه اول لازمه ترمز دستی بعد کلاج و بعد هم فرمونی رو به سرعت به سمت راست بچرخونی و به محض اینکه ماشین تغییر زاویه داد تر مز دستی رو ولی کنی و به سرعت دنده رو عوض کنی و شتاب بگیری...
( خودم نمی دونم چی نوشتم )
بعد از اون ا.ت لیوانش رو سر کشید و همه دهن باز موندن
چند مین بعد ا. ت مست شده بود
جیمین : مثل اینکه ا. ت اصلا ظریف الکلی نداره..( با خنده )
تهیونگ : بله ا. ت خوبی؟
می ره : می خوای یکم اب میوه بدم؟
+بچه ها بیخیال بیایین شاد باشیم ها.. ها ها( نویسنده : نمی دونم وقتی مستن چجوری حرف می زنن 😅)
-ا. ت بسه خیلی خوردی
+یااا جونگ کوکا..!!!!
جیمین : ولش کن بزار خوش باشه. خب کوک بیا در مورد ۲ جون( Jun 2)
حرف بزنیم.
-چه اطلاعاتی بدست اوردین؟
ته : خب مثل اینکه قراره یک بار بزرگ از مواد مخدر از طریق بندر ججو وارد بشه و به سمت بوسان بره..
-فرستنده و گیرنده... ازشون هیچی نمی دونید؟
جیمین لب تاپ اش رو باز کرد و کمی ور رفت و رو به جونگ کوک گفت :
جیمین : چرا فرستنده مشخصه ولی با اسم نه فقط از کشور ایتالیا می اد
-که این طور ... امشب رو استراحت کنین سه  صبح راه می افتیم.
جیمین و ته : بله.
+کجا می خوایم بریم ؟؟ ( کیوت )
-عملیات!
+منم می ام چون عضوی از گروهم.
-خیلی خطرناک و پر ریسکه نمیشه
+چرا من همه توضیحات رو گوش دادم می دونم داستان چیه و من رشته ام هوش مصنوعی و کامپیوتر هست و خیلی خوب می تونم بهتون کمک کنم.
جیمین : اره کوک نظرت چیه؟
-نه!
خیلی محکم و جدی حرفش مثل یک سیلی تو صورت همه خورد.
+ولی کوک من می تونم کمک کنم.
.
.
بعد از موافقت کوک ا. ت شروع کرد به نقشه کشیدن.
لب تاپ رو باز کرد و تونست اطلاعاتی جمع کنه.
+خب ساعت و مکان دقیق و دوربین های مدار بسته همه چیو چک کردم بندر منتظر ماست.
تهیونگ اروم کنار گوش جیمین زمزمه کرد :
ته : این مگه تا الان مست نبود؟
جیمین : فکر کنم متولد June هست بخاطر همین مودیه
ته : شاید
ادامه داد : فقط یک نکته مثبت هست اینکه تریلی هایی که می خوان این مواد رو جابه جا کنن بدون سر نشین هستن و با شبکه منبع بهشون دستور داده میشه و من تا جایی که فهمیدم این منبع از بوسانه
جیمین : همون جایی که قراره مواد ها بره.
+ بله درسته و من می تونم با چند تا کد ردیف کنم....
.
.
نقشه ها ریخته شد و همه اماده بودن.
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

بچه ها بمونین داستان داره جالب میشه و اینکه می خوام یک کوچولو قلمم رو تغییر بدم
دیدگاه ها (۴)

#آخرین_پیچ  #پارت27عملیات جزیره ججو «فرودگاه خصوصی باند خرگو...

#اخرین_پیچ#پارت28« تب، دردسر و اعتراف‌هایی که کسی نمی‌خواد ب...

#اخرین_پیچ#پارت_25 بغض ام شکست ، بی اختیار. پاهایم قدم برداش...

#اخرین_پیچ#پارت_24 (ویوی جونگ کوک ) ا. ت داشت تو فروشگاه برا...

شوهر اتفاقی

شوهر اتفاقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط