وقتی وسط دعوا حالت بد میشه وpt
وقتی وسط دعوا حالت بد میشه و...pt³
گفتم:"باورم نمیشه...چج..چجوری این حرفو میزنی؟ تو فکر میکنی من...من اونو دوست دارم؟"
+" حتما دیگه نه؟ اگه دوست نداشتی چرا باید بپیچونی بری تولد..اونم تولد کسی که یه مدت بهش علاقه داشتی!"
_" چه بخوای بفهمی یا نه..اون فقط دوستمه همین!"
+" رزا..فقط میتونی اعصابمو خراب کنی..تمومش کن خب؟ بگو دوستش داری و تمومش کن اوکی؟"
اشکام سرازیر شده بودن..اون داشت همینجوری بهم تهمت میزد که من کسی که هیچ علاقه ای بهش ندارم و دوستش دارم...در حالی که من فقط اونو دوست دارم نه کسی دیگه ای رو !
گفتم:"یونگی..بس کن این حرفای مزخرفو تموم کن.."
داد زد:"نه تو بس کن..تو..به من..خیانت کردی..میفهمی؟"
احساس سرگیجه میکردم..دستام میلرزیدن..با هر کلمه ای که میگفت قلبم بیشتر و بیشتر میشکست..
_"تو مگه با چشم خودت دیدی که من خیانت کردم؟"
+"مگه حتما باید ببینم؟؟تمام کار هایی که کردی معلومه بهم خیانت کردی..و اگه الان دارم باهات حرف میزنم چون مجبورم..پارک رزا..ازت خواهش میکنم..از این اتاق برو بیرون و بزار به کارم برسم و زندگیمو بکنم.."
یونگی:
میدونستم که حالش بده...ولی واقا از دستش عصبی بودم..دلم نمیخواست الان ببینمش..برگشتم سمت میزم و خواستم بشینم که صدای افتادن شنیدم...سرمو برگردوندم..
ادامه دارد...
سلامم
میدونم دیر شد به خاطر اینه دیروز خواستم بزارمااا ولی یادم رفت🗿
بچه ها رک بگم موقع نوشتن این پارت خیییییلی خسته بودم پس با حمایت هاتون خوشحالم کنید دیگه:)
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
گفتم:"باورم نمیشه...چج..چجوری این حرفو میزنی؟ تو فکر میکنی من...من اونو دوست دارم؟"
+" حتما دیگه نه؟ اگه دوست نداشتی چرا باید بپیچونی بری تولد..اونم تولد کسی که یه مدت بهش علاقه داشتی!"
_" چه بخوای بفهمی یا نه..اون فقط دوستمه همین!"
+" رزا..فقط میتونی اعصابمو خراب کنی..تمومش کن خب؟ بگو دوستش داری و تمومش کن اوکی؟"
اشکام سرازیر شده بودن..اون داشت همینجوری بهم تهمت میزد که من کسی که هیچ علاقه ای بهش ندارم و دوستش دارم...در حالی که من فقط اونو دوست دارم نه کسی دیگه ای رو !
گفتم:"یونگی..بس کن این حرفای مزخرفو تموم کن.."
داد زد:"نه تو بس کن..تو..به من..خیانت کردی..میفهمی؟"
احساس سرگیجه میکردم..دستام میلرزیدن..با هر کلمه ای که میگفت قلبم بیشتر و بیشتر میشکست..
_"تو مگه با چشم خودت دیدی که من خیانت کردم؟"
+"مگه حتما باید ببینم؟؟تمام کار هایی که کردی معلومه بهم خیانت کردی..و اگه الان دارم باهات حرف میزنم چون مجبورم..پارک رزا..ازت خواهش میکنم..از این اتاق برو بیرون و بزار به کارم برسم و زندگیمو بکنم.."
یونگی:
میدونستم که حالش بده...ولی واقا از دستش عصبی بودم..دلم نمیخواست الان ببینمش..برگشتم سمت میزم و خواستم بشینم که صدای افتادن شنیدم...سرمو برگردوندم..
ادامه دارد...
سلامم
میدونم دیر شد به خاطر اینه دیروز خواستم بزارمااا ولی یادم رفت🗿
بچه ها رک بگم موقع نوشتن این پارت خیییییلی خسته بودم پس با حمایت هاتون خوشحالم کنید دیگه:)
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۶۳.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط