بچه ها موضوع اصلی ی این سناریو اینه وقتی اعضا به عنوان
بچه ها موضوع اصلی ی این سناریو اینه : وقتی اعضا به عنوان پدرتن و تو مدرسه میری
یک روز که از مدرسه به اعضا زنگ میزنن و
میگن امروز با معلما به خاطر امتحان دعوا کردی
[هیونگ لاین]
نامجون: این بار هزارم بود که از مدرسه بهش زنگ میزنن..تو همیشه تو مدرسه گند میزدی!
این بار حسابی عصبی شده بود و وقتی اومد مدرسه مدیر مدرسه بهش گفت که تو برای یک هفته اخراج موقت میشی!
وقتی داشتید بر میگشتید خونه با سرعت میروند و خیلی عصبی بود..تو داشتی آروم گریه میکردی..آروم نگاهت کرد..وقتی دید داری اشکاتو پاک میکنی..قلبش درد گرفت
اون طاقت اشکای تورو نداشت! نفس عمیقی کشید و دستتو گرفت:"خانم کوچولو...هر اتفاقی هم که بیوفته..ارزش اشکای تورو نداره..درسته؟!"
لبخندی زدی:"ببخشید بابا.."
گفت:"از من نباید معذرت خواهی کنی از معلمت باید عذر خواهی کنی..در ضمن..تنبیهت هم سرجاشه عزیرم..فکر میکنم تا یه هفته گوشی دستت نباشه بیشتر حواست به درسته!"
جین:دعوات با معلم سر نمره بود..اون باهات لج بود و نمره ای که باید رو بهت نداده بود
اون اولش فکر میکرد تقصیر توعه ولی شاهد تمام درس خوندنات بود و میدونست که اون نمره حقت نیست..برای همین با معلمت بحثش شد..ولی معلمت بیشتر باهات لج کرد و بیشتر از نمرت کم کرد...جین خیلی عصبی شد و پروندتو از مدرسه گرفت
وسط سال بود و پیدا کردن مدرسه کار راحتی نبود..ولی اون نمیتونست ببینه که داره در حقت ظلم میشه!
تو از این موضوع ناراحت بودی و خودتو سرزنش میکردی:"همش تقصیر منه..اگه..اگه من..من نباید الکی بحث میکردم..باید با اون نمره کنار میومدم!"
وسط حرفت پرید:"ببینم حواست هست چی میگی؟! اون ابله سه نمره به تو کمتر داده بود..کیم ا.ت! من نمیزارم هیچکس حق بچمو پایمال کنه..خب؟ تو تمام تلاشتو کردی و من دیدم...پس هیچکس حق نداره به تو بگه که به اندازه کافی تلاش نکردی..فهمیدی؟!"
یونگی: در واقع همش تقصیر تو بود..تو بحث رو با معلمت شروع کرده بودی!
ولی یونگی خیلی ریلکس اومد مدرسه...تو با وجود اون خیالت راحت بود..میدونست همش تقصیر توعه و با جون و دل ازت حمایت کرد و طرفداریتو کرد..در حالی که معلمت با حرص سرت داد میزد از جاش بلند شد و سمت معلمت اومد:"حتی منم حق ندارم سر دخترم داد بزنم...اون وقت شما با چه حقی این کارو انجام میدی؟"
معلمت گفت:"ببینید آقای مین.. ا.ت اولین بارش نیست که امتحانشو بد میده و میدازه گردن من..."
ولی اون بی اهمیت گفت:"این کار تون رو ندیده میگیرم...دفعه ی دیگه همچین اتفاقی بیوفته و برای هر چیز چرت و پرتی به من زنگ بزنید منو الکی بکشونید مدرسه...براتون بد تموم میشه!"
معلمت ازت عذر خواهی کرد..یونگی نگاهت کرد و با لبخند چشمکی بهت زد
جی هوپ: تو دختر خیلی بی شیله پیله و درس خونی بودی...ولی ایندفعه سر امتحان خیلی حالت خوب نبود و نمره ی خوبی نیاورده بودی!
نمیتونستی این موضوع رو هضم کنی پس با معلم بحث کردی و همچیو انداختی گردن اون..جی هوپ اومد مدرسه..براش خیلی عجیب بود چرا انقدر مدیر و معلمت ازت عصبانین!
تو دفتر نشسته بودی و معلمت داشت براش همچیو تعریف میکردی..وقتی معلمت داشت باهاش حرف میزد یک لحظه با تعجب نگاهت کرد..با معلمت حرف زد و تو از معلمت عذر خواهی کردی..معلم بهش گفته بود که تو سر امتحان حالت خوب نبوده پس بعد از مدرسه باهات صحبت کرد:"میشه بگی چی حالتو بد کرده بوده؟میتونیم باهم حلش کنیم...بهم بگو مشکلتو عسلم...هرچی هم که باشه من درکت میکنم قول میدم!"
ادامه دارد...
مکنه لاینش هم زود میزارم
نتم به شدت ضعیفه
کدومو بیشتر دوست داشتید؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
یک روز که از مدرسه به اعضا زنگ میزنن و
میگن امروز با معلما به خاطر امتحان دعوا کردی
[هیونگ لاین]
نامجون: این بار هزارم بود که از مدرسه بهش زنگ میزنن..تو همیشه تو مدرسه گند میزدی!
این بار حسابی عصبی شده بود و وقتی اومد مدرسه مدیر مدرسه بهش گفت که تو برای یک هفته اخراج موقت میشی!
وقتی داشتید بر میگشتید خونه با سرعت میروند و خیلی عصبی بود..تو داشتی آروم گریه میکردی..آروم نگاهت کرد..وقتی دید داری اشکاتو پاک میکنی..قلبش درد گرفت
اون طاقت اشکای تورو نداشت! نفس عمیقی کشید و دستتو گرفت:"خانم کوچولو...هر اتفاقی هم که بیوفته..ارزش اشکای تورو نداره..درسته؟!"
لبخندی زدی:"ببخشید بابا.."
گفت:"از من نباید معذرت خواهی کنی از معلمت باید عذر خواهی کنی..در ضمن..تنبیهت هم سرجاشه عزیرم..فکر میکنم تا یه هفته گوشی دستت نباشه بیشتر حواست به درسته!"
جین:دعوات با معلم سر نمره بود..اون باهات لج بود و نمره ای که باید رو بهت نداده بود
اون اولش فکر میکرد تقصیر توعه ولی شاهد تمام درس خوندنات بود و میدونست که اون نمره حقت نیست..برای همین با معلمت بحثش شد..ولی معلمت بیشتر باهات لج کرد و بیشتر از نمرت کم کرد...جین خیلی عصبی شد و پروندتو از مدرسه گرفت
وسط سال بود و پیدا کردن مدرسه کار راحتی نبود..ولی اون نمیتونست ببینه که داره در حقت ظلم میشه!
تو از این موضوع ناراحت بودی و خودتو سرزنش میکردی:"همش تقصیر منه..اگه..اگه من..من نباید الکی بحث میکردم..باید با اون نمره کنار میومدم!"
وسط حرفت پرید:"ببینم حواست هست چی میگی؟! اون ابله سه نمره به تو کمتر داده بود..کیم ا.ت! من نمیزارم هیچکس حق بچمو پایمال کنه..خب؟ تو تمام تلاشتو کردی و من دیدم...پس هیچکس حق نداره به تو بگه که به اندازه کافی تلاش نکردی..فهمیدی؟!"
یونگی: در واقع همش تقصیر تو بود..تو بحث رو با معلمت شروع کرده بودی!
ولی یونگی خیلی ریلکس اومد مدرسه...تو با وجود اون خیالت راحت بود..میدونست همش تقصیر توعه و با جون و دل ازت حمایت کرد و طرفداریتو کرد..در حالی که معلمت با حرص سرت داد میزد از جاش بلند شد و سمت معلمت اومد:"حتی منم حق ندارم سر دخترم داد بزنم...اون وقت شما با چه حقی این کارو انجام میدی؟"
معلمت گفت:"ببینید آقای مین.. ا.ت اولین بارش نیست که امتحانشو بد میده و میدازه گردن من..."
ولی اون بی اهمیت گفت:"این کار تون رو ندیده میگیرم...دفعه ی دیگه همچین اتفاقی بیوفته و برای هر چیز چرت و پرتی به من زنگ بزنید منو الکی بکشونید مدرسه...براتون بد تموم میشه!"
معلمت ازت عذر خواهی کرد..یونگی نگاهت کرد و با لبخند چشمکی بهت زد
جی هوپ: تو دختر خیلی بی شیله پیله و درس خونی بودی...ولی ایندفعه سر امتحان خیلی حالت خوب نبود و نمره ی خوبی نیاورده بودی!
نمیتونستی این موضوع رو هضم کنی پس با معلم بحث کردی و همچیو انداختی گردن اون..جی هوپ اومد مدرسه..براش خیلی عجیب بود چرا انقدر مدیر و معلمت ازت عصبانین!
تو دفتر نشسته بودی و معلمت داشت براش همچیو تعریف میکردی..وقتی معلمت داشت باهاش حرف میزد یک لحظه با تعجب نگاهت کرد..با معلمت حرف زد و تو از معلمت عذر خواهی کردی..معلم بهش گفته بود که تو سر امتحان حالت خوب نبوده پس بعد از مدرسه باهات صحبت کرد:"میشه بگی چی حالتو بد کرده بوده؟میتونیم باهم حلش کنیم...بهم بگو مشکلتو عسلم...هرچی هم که باشه من درکت میکنم قول میدم!"
ادامه دارد...
مکنه لاینش هم زود میزارم
نتم به شدت ضعیفه
کدومو بیشتر دوست داشتید؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۳۶.۴k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط