{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شب دختری تو ی قبرستون موجود ماورالطبیعی رو میبینه

یه شب دختری تو ی قبرستون موجود ماورالطبیعی رو میبینه
اون موجود ازش میخواد که موضوع دیده شدنش توسط دختر رو برای هیچکس تعریف نکنه!
سال ها از اون ماجرا میگذره و دختر ازدواج میکنه و موضوع رو برای همسرش تعریف میکنه
همسرش سرش رو به زنش برمیگردونه و با لحن سردی میگه
"مگه بهت نگفته بودم واسه کسی تعریف نکن؟"

پونز:چه عکس بی ربطی! =\
دیدگاه ها (۹)

تمرین خندیدن کنید،این شهر هر روز سوت و کورتر میشه!زیرانداز:ب...

+اینجاس؟!-نکنه میخوای ببینیش!؟+می خوام بکشمش!-دیوونه شدیا......

وی در دوران جاهلیتش خط خرچنگ قورباغه ای داشت... :))))))چقدر ...

دیزی: تو که میدونی نمیتونیم باهم باشیم، چرا نمیری؟!گتسبی: می...

Haikyuu scenario

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط