{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون 🍷🗡

بازی درخون 🍷🗡
پارت هفده🍷🗡



صداشو خفه کرد
+پاشو باید آماده بشین ، یکم دیگه پرواز داریم..

با ترس نگاهم کرد
_من با تو تا جهنمم نمیام

خندیدم
چشمکی زدم و غریدم
+بیخود، به زور هم شده می‌برمت!

برو بابایی گفت

حوله رو در آوردم

دیدم سریع چشماشو دزدید

یه شلوار پوشیدم

زیر چشمی به عضله هام نگاه میکرد

نیشخند زدم
از عضله هام خوشش اومده؟

گفتم
+میخوای دست بزنی؟

سری سرشو برگردوند
لباسامو پوشیدم کامل ...

رفتم سمتش

دست و پاش همچنان بسته بود

به لباساش نگاه کردم

+لباسات و عوض کنم؟

چشماش گشاد شد
بعد سری به نشونه ی نه تکون دادم

_ نه لباس نداریم اینجا! همین خوبه!
دیدگاه ها (۱۳)

بازی درخون 🍷🗡پارت هجده🍷🗡کتمو تنم کردم کلتم رو جیب شلوارم گذ...

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست🍷🗡چشماشو محکم فشار داد و بعد مکثی باز ...

بازی درخون 🍷🗡پارت شانزده🍷🗡_عوضی تف کرد روم! دستام مشت شد تا ...

بازی درخون 🍷🗡پارت پانزده🍷🗡تا صبح نتونستم بخوابم.خیره شدم بهش...

چندپارتی:وقتی ناراحتش میکنی و...pt²رفتم بیرون از حیاط..روی ک...

I can be myself with himPart¹⁸رفتم پایین..پسرا هنوز نیومده ب...

my love part 34

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط