{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ماه

رمان ماه
پارت ۳

تو راه چند تا اهنگ گوش دادیم و رسیدیم
ییعیت پیدا شو
لیزگه چرا منو آوردی خونه خودت
ییعیت چیکار داری پیاده شو
لیزگه چرا خب
ییعیت خب پیدا شو خودت میفهمی
از ماشین پیدا شدیم رو رفتیم داخل آسانسور تا بریم داخل واحد حس عجیبی داشتم نمیدونستم ییعیت چرا از من خواسته بیام اینجا
ییعیت درو باز کن
لیزگه مگه قفل نکردی
ییعیت نه باز کن
در رو باز کردم یازگی برف شادی زد رو سرم و ملیس هم کیک رو تو دستش گرفته بود بقیه بچه ها هم بودن
همه با هم گفتن تولدت مبارککککککککککککککک
خیلی خوشحال شده بودم پریدم بقل ییعیت و محکم بقلش کردم تا حالا انقدر تو زندگیم خوشحال نبودم از خوشحالی گریم گرفته بود
ییعیت تولدت مبارک قشنگم
یازگی تولدت مبارک لیزگوشم بیا بقلم
ملیس بیا بقلم دختر
جیهان تولدت مبارک دختر
دروک تولدت مبارک رفیق
رجب مبارک باشه خانم خانما
لیزگه از همه خیلییی ممنونم
جیهان این چه حرفیه صدتا لیزگه که نداریم فقط یه دونه از تو هست
رفتیم کیک خوردیم کلی رقصیدیم و شام خوردیم دیر وقت بود همه رفتن با ییعیت وسایل هارو جمع کردیم
ییعیت بیا بشین دختر که خیلی خسته شدیم
لیزگه اومدم
ییعیت بیا بریم تو اتاق
لیزگه چرا
ییعیت دیگه نگو چرا بیا
رفتیم در و اتاق رو باز کردم و دیدم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴کل اتاق رو بخاطر من تغیر داده و اتاق پر از گل رز قرمز ...

ترجمهمابا ییعیت کوچاک عزیز در ( اسم برنامه ) این هفته در...

هعی از این دوستا هم نداریم😂💔یه سوال چرا انقدر همایت ها پایین...

ترجمهاین هزار مین باری است که من این صحنه را می‌بینم وشما مو...

#قمار_سرنوشت پارت³⁰رفتیم داخل و رفتیم تو اتاق من £ آخيش خسته...

"مافیای من" part: 3 ...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط