{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار آیینه است جان را در حَزَن،

یار آیینه است جان را در حَزَن،

در رخ آیینه، ای جان دم مزن!

یار چشم توست، ای مردِ شکار،

از خس و خاشاک او را پاک دار!
دیدگاه ها (۱)

به دریایی دراُفتادم که پایانش نمی بینم،کسی را پنجه افکندم که...

شبان آهسته می نالم، مگر دردم نهان ماند، به گوش هر که در عال...

از زبانِ مَحرمی خود دیگر است، همدلی از همزبانی خوش تر است!

جان‌های جمله مستان، دل‌های دل پرستان، ناگه قفس شکستند، چون ...

بر کشتگان نینوا، اربعین آمد…آل پیمبر کربلا دل غمین آمدجانم ح...

عاشقانه

مگر می‌شود از آن یار دست کشید؟وقتی بوی عطرش، چون باد از اسکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط