...ادامه
...ادامه
او به مدت سه روز در همین حالت ماند. امدادگران سعی داشتند تا امیرا را از این جهنم نجات دهند؛ اما این کار شدنی نبود. آن ها باید پاهای او را قطع می کردند، ولی گل و لای اجازه ی این کار را به آن ها نمی داد. در ضمن خون امیرا سانچز به دلیل ماندن بیش از اندازه در آب دچار فساد و بیماری شده بود و او شرایط یک عمل مناسب را نداشت. کشیدن و خالی کردن آب های اطراف نیز نیازمند دستگاه های خاص بود که صعب العبور بودن منطقه چنین اجازه ای را به آنان نمی داد؛ بنابراین، تنها یک راه مانده بود و آن اینکه منتظر بمانند و اجازه دهند تا زمان همه چیز را حل کند.
امدادگران در این مدت به او آب میدادند و با او حرف می زدند تا ترسش از بین برود. او نیز برای امدادگران آواز می خواند و از آنها نوشابه و شکلات خواسته بود؛ اما در میان همین آواز خواندن و خوشحالی، ناگهان گریه می کرد و دعا می خواند. امداد گران هم که کاری از دستشان برنمی آمد، همراه او گریه می کردند و دعا می خواندند.در عصر روز ۱۶ نوامبر خبرنگار روزنامه فرانسوی به نام فرانک فورنبیه به روستاهای سیل زده رفت و تصمیم گرفت تا تأثیرگذارترین عکس را بگیرد. امیرا می دانست که راه نجاتی ندارد. او از همه خواست که او را تنها بگذارند و برای استراحت بروند. فرانک سه ساعت قبل از مرگ امیرا از او عکس گرفت.
امیرا که دیگر آخرین لحظات زندگی اش را می گذراند، کم کم به هذیان گفتن افتاد. او به فرانک گفت، بسیار نگران است که دیر به مدرسه اش برسد و از امتحان ریاضی جا بماند. لحظاتی بعد او هشیاری نسبی اش را به دست آورد و از فرانک خواست تا پس از مرگ او مواظب خانواده اش باشد. او این حرفها را گفت و برای همیشه چشم هایش را بست.تصویر او امروز یکی از تأثیر گذارترین عکس های جهان و چشم های سرخ و پف کرده اش، نمادی از لزوم امدادرسانی در هنگام بلایای طبیعی
او به مدت سه روز در همین حالت ماند. امدادگران سعی داشتند تا امیرا را از این جهنم نجات دهند؛ اما این کار شدنی نبود. آن ها باید پاهای او را قطع می کردند، ولی گل و لای اجازه ی این کار را به آن ها نمی داد. در ضمن خون امیرا سانچز به دلیل ماندن بیش از اندازه در آب دچار فساد و بیماری شده بود و او شرایط یک عمل مناسب را نداشت. کشیدن و خالی کردن آب های اطراف نیز نیازمند دستگاه های خاص بود که صعب العبور بودن منطقه چنین اجازه ای را به آنان نمی داد؛ بنابراین، تنها یک راه مانده بود و آن اینکه منتظر بمانند و اجازه دهند تا زمان همه چیز را حل کند.
امدادگران در این مدت به او آب میدادند و با او حرف می زدند تا ترسش از بین برود. او نیز برای امدادگران آواز می خواند و از آنها نوشابه و شکلات خواسته بود؛ اما در میان همین آواز خواندن و خوشحالی، ناگهان گریه می کرد و دعا می خواند. امداد گران هم که کاری از دستشان برنمی آمد، همراه او گریه می کردند و دعا می خواندند.در عصر روز ۱۶ نوامبر خبرنگار روزنامه فرانسوی به نام فرانک فورنبیه به روستاهای سیل زده رفت و تصمیم گرفت تا تأثیرگذارترین عکس را بگیرد. امیرا می دانست که راه نجاتی ندارد. او از همه خواست که او را تنها بگذارند و برای استراحت بروند. فرانک سه ساعت قبل از مرگ امیرا از او عکس گرفت.
امیرا که دیگر آخرین لحظات زندگی اش را می گذراند، کم کم به هذیان گفتن افتاد. او به فرانک گفت، بسیار نگران است که دیر به مدرسه اش برسد و از امتحان ریاضی جا بماند. لحظاتی بعد او هشیاری نسبی اش را به دست آورد و از فرانک خواست تا پس از مرگ او مواظب خانواده اش باشد. او این حرفها را گفت و برای همیشه چشم هایش را بست.تصویر او امروز یکی از تأثیر گذارترین عکس های جهان و چشم های سرخ و پف کرده اش، نمادی از لزوم امدادرسانی در هنگام بلایای طبیعی
- ۴.۴k
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط