{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
صورتی پارت ۶۰ 《فصل دوم پارت ۱۹》
دامیان داشت میرفت بیرون که یکدفعه
امیل : ارباب دامیان ساما دارین بدون ما کجا تشریف میبرینننن
ایون: درست میگوین الیاحضرت بالا مقام عزیزتر از جان《امپراطور داناوان 》 شمارا به ما سپرده و شما نباید بدون ما و ندیمه ها بیرون بروین
دامیان: ای بابا مرض زهر ترک شدم بابا ولم کنید من دارم خواب میبینم حالا میخوام از خوابم سو استفاده کنم
امیل:،ارباب دامیان
دامیان: زهر مار
ایون: خیله خب باید بریم بیرون الانه که ولیعهد و اعلام کنن
دامیان: ها
امیل و ایون و دامیان از اتاق بیرون اومدن
ندیمه های مراقب دم در کیا بودن ؟ بلع کامیلا و شارون و میلی همون همکار های یور
دامیان: ها اینا دیگه کین
امیل : اع وا ارباب شما این سه‌تا ندیمه رو نمیشناسین ؟
ایون: فراموشی گرفتین ؟
دامیان : ام بهتون گفتم این یه خوابه
دامیان تا باشو گذاشت بایین
میلی و شارون و کامیلا: درود بر ولیعهد
دامیان : ها
امیل و ایون :، زود باشیم همراهمان بیاین
اون سه نفر: جشم
کامیلا توی ذهنش: اع خیلی به ما سکه هم میدن
میلی توی ذهنش:موندم آلی جناب با کی ازدواج میکنن؟
شارون توی ذهنش:هوف.......
آنها به قصر بزرک رفتن همه سرباز ها داشتن احترام میزاشتن
سرباز خبر گذاری امپراطور: همه جمع شوین از امروز ولیعهد آینده طبق زسم خانوادگی دزموند پسر دوم امپراطور است
نکته: توی رسم خونوادگیشون بسر اول امپراطور نمیشه توی داستان
دامیان و میبرن به اتاق و مقامش میبرن بالا
دامیان : این لباس ها دیگه جه کوفت و زهر ماریه؟جه کلاه خزی عمرا اگه این کلاه و بزارم
کامیلا: اوع آلی جناب خبر رسیده که معلم خصوصی‌تان به درگاه خداوند رفتن
دامیان: خب که جی
میلی: خب آلی جناب شما مجبورید توی مدرسه ی اشراف زندگانی که برادرتان می‌رود درس بخوانید
دامیان: همیشه همینطور بوده خوب این یک خوابه
شارون:آلی جناب باید سوار این کالسکه بشین
دامیان:میشینم جون یک خوابه میلی و شارون و کامیلا در حال
پچپچ بودن
میلی: آلی جناب امروز جرا آنقدر کم بهمون دستور میدن؟
کامیلا: درست میگین این باعث میشه کم حقوق بگیریم
شارون : خیلی هم عجیب رفتار می‌کنند
میلی: ساوت باش نباید اینجوری حرف بزنی وگرنه حکم برات سادر میکنن
شارون: باشه
خانه ی اشراف زاده ها《خانه ی فورجر ها》:
لوید: دخترم انیا بیدار شو امروز باید به مدرسه بروی من هم باید برم بیماران دیگر را درمان کتم مادرت هم باید برود رخت ها و ظرف های سلطنتی را بشورد
یور : الان انیا را بیدار میکنم
یور : انیا بیدار شو انیاا
انیا : ام جقدر انیا خسته است
لوید : انیا بیدار شو امروز اولین رو مدرسه ی توست و از شانس خوبت با ولیعهد هم مدرسه ای
ذهن لوید: به لطف من دادن داروی اشتباهی به معلم خصوصی
تنیا : ولیعهد دیگه کدوم خریه
لوید و یور :جییییییییی؟!
لوید : ساکت باش انیا درسته کار کردن در قصر باعث می‌شود اشراف زاده باشیم اما نباید به اولیا حضرت توهین کنیم
یور : انیا میخواهی حکمت اعدام م باشد؟
انیا بیدار شد: جی میگین بابا ضبحونه جی داریم؟
لوید: دارم درست میکنم اما جطور جرعت کردی رسمی حرف نمیزنی !!
انیا : رسمی جیه
یور : انیا چان برو دست و صورتت رابشور
انیا: باشه
انیا رفت سمت حوص آب که جشمش به خودش افتاد که کوچیک شده و یک لباس عجیب غریب و بلند تنشه
انیا: جیغغغغغغ
لوید،:، وای جه شده است انیا
لوید سریع دوید سمت انیا
انیا :، انیا ار کی کوچیک شده و از کی این لباس ها رو میبوشه؟
لوید : انیا دست رویت را بشور هیجی یادت نیست وا
انیا و دست و صورتشو شست تو شوک بود بعد از این که صبحونه تموم کرد .
انیا: بابا انیا الان ۷ سالشه؟
لوید:چههههههعه نه تو باید به من بگویی پدر بابا را از کجا درآورده ای
انیا : یا ابلفضللللل بابا بکی کجاست بکی کجاستتت اون یا رو دیترس کجاستتتت پسر دوم کجاست اوت دختر عجیب عجیبه کجاستتتتت ؟!!!!،
لوید : تو جه می‌گویی باید سریعا به مدرسه ی قصر بروی کلی سکه داده ام تا قبول کردن ما که در لحاظ خونی اشراف زاده نیستیم دختر
انیا، :ها؟
انیا هنوز تو شوک بود
انیا به مدرسه رسید همه ایستاده بود جز دامیان که توی کلاسکه اش بود
دامیان : میتونم بیاده بشم
ایون : نه آلی جناب شما نمی‌تونید تا مشخص شدن کلاس ها از اینجا بیاده شوین
دامیان:حداقل این لباس های مسخره جی میگه
امیل: ارباب مگر میخواهی زبانم لال با لباس های بد بردین شما حتی کلای امپراطوری تان رت نگذاشتین
دامیان : هام باشه این یک خوابه بس مهم نیست
انیا : اینجا کجاست؟
لوید : مدرسه دیگر دخترم
انیا : ها ؟
لوید با دستکاری کردن کاری میکنه که انیا و دامیان همکلاسی بشن
خبر جی تعیین کننده ی کلاس: خب گروه های آخر دختر رئیس نخست وزیر دوشیزه بکی بلکبل
انیا:ها بکی !
دیدگاه ها (۱۳)

واییی من از ذوق خریدم ☆:)

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶۱《 فصل دوم پارت ۲۰ 》تعیین‌کننده: و بعد...

۷۰ تایی شدنمون مبالکککک مرسی از حمایتتون انگار که نه انگار ه...

خداییش حال میکنید ساعت ۸ صبح براتون فعالیت میکنم 😂

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶۴ 《فصل دوم پارت ۲۳ 》داناوان:اما پسرم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط