کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۶۴ 《فصل دوم پارت ۲۳ 》
داناوان:اما پسرم اون جیه که تو یقه ات قایم کردی؟
دامیان :امم ...هی...هیجی هیجی نیست
دامیان توی ذهنش:آخر اون دختره سیانا مارو تو دردسر میندازه جرا گفت این نامه رو ببرم به زمان حال
داناوان از اون لبخند هایی که توی قسمت اخر فصل اول به لوید زده بود و به دامیان میزنه میگه:خوبه حالا بیا بریم
دامیان :جشم
جند ساعت بعد:
خبر چی های قصر :خبر خبر حکم جدید امپراطور راجب ولیعهد جدید خبرررر...بسر دوم امپراطور برکنار شده و بسر اول امپراطور از امروز در تاریخ مورخ فلان فلان ولیعهد میشون
صدای خبر جی به زندان هم میرسه
بکی:ایول این هم تموم شد بریم سراغ نقشه ی بعدی
انیا : الان از اینجا راحت میشیم
امیل و ایون ::آهای شما دوتا آزادانه طبق دستور ارباب دامیان
بکی:اع مرسی
انیا :هه مگه آلی جناب نبود الان شد ارباب
بکی :انیا خفه شو
امیل :همه ی این ها بخاطر اینه که ایشون زیادی مهربونن
انیا و بکی:زکی
دامیان : خیله خب زندانی ها آزاد شدین
ایون:وایی ارباب شما جرا این کارا کردین؟
امیل:درسته ارباب به جه دلیل؟
دامیان:خب خسته شده بودم دیگه ببینم اون سه تا ندیمه کجان؟
ایون:رفتن برای جشن ولیعهدی برادرتان
دامیان :آها راستی شما ها نمیرین جشن؟
امیل و ایون:نه هر گز ارباب ما نثل ندیمه های شما بی ادبانه شمارا ترک نمیکنیم
دامیان :اوع شما خیلی خوبین
دامیان توی ذهنش:شماها توی این وضعیت افتضاحین
دامیان:اوع راستی میگم توی اون جشن کلی کیک میدن کیک مجانی ایون
ایون:واووو ارباب میشه من برم
دامیان:آره راستی امیل کیتی هم توی اون جشنه جون دختر مشاوره دومه
امیل:امم من میرم نه بخاطر کیتی بلکه بخاطر کیک آره اره
امیل و ایون باهم :
پس ما میریم خداحافظ ارباب
دامیان :آره باشه برین که دیگه بر نگردین
اونها رفتن
دامیان و بکی انیا تنها بودن
دامیان: خیله خب من سیانا رو دیدم گفت دیترس هنوز به دنیا نیامده و گفته که من وشما دوتا و به همراه خودش باید بریم جون دیترس توی این زمان به دنیا نیومده و یک نامه بهم داده که گفته باید موقعه ای که به زمان حال رفتیم بخونیم
بکی:اصلا واسه ی جی به حرف اون گوش میدی؟
دامیان:خب اون مارو به این وضعیت رسونده خیله خب اوت گفته که فردا عصر توی اون جای مخفی مارو میبینه و بعد بومم میریم زمان حال
بکی :این عالیه
انیا : اخجون انیا دیگه میره خونهه
دامیان :آره ولی همش تقصیر توعه احمقه خنگه
انیا:ها مگه انیا جیکار کرده؟!
بکی :آره این دیگه چاخانه
دامیان:خفه بابا همیشه همه جی باید تقصیر این صورتی باشه
بکی :خفه بابا
انیا :دماغو
دلمیان :و...وایسا ببینمممم چطور جرعت میکنی به بسر دوم امپراطور اینطوری رفتار میکنه ها
بکی :نکنه باورت شده
انیا :احمق
دامیان :خفه شوووو
و اون ها همچنان درحال بحث بود
ویو یور محل کار شستشوی لباس:
یور :وایی این آب جقدر سرده
کامیلا و شارون میلی از اونجا رد میشدن و به یور گفتن
کامیلا:هی تو مادر همان دختری هستی که به بسر دوم امپراطور مشت زد ولی بخاطر بخشندگی ایشان از زندان ده دقیقه آب آزاد شدن.؟
یور :ها دختران نکنه اشتباه گرفته این دختر من این کار ها را نمیکند
میلی:مگه دختر شما انیا فورجر نیست خدمتکار مقام بایین ¿
یور :جییییییی دختر من انیا فورجر به بسر دوم امپراطور الان حساب این دختر را میرسم
یور سریع دوید به سما زندان قصر
شارون:آهای خدمتکار بشین سرجات و کارت را بکن
اما یور نشنید و همینجوری داشتم میدوید که یکدفعه.......
{> ~ <}
انگشت شصتم شیکست 😂🗿منتظر پارت بعد باشینننن
پارت ۶۴ 《فصل دوم پارت ۲۳ 》
داناوان:اما پسرم اون جیه که تو یقه ات قایم کردی؟
دامیان :امم ...هی...هیجی هیجی نیست
دامیان توی ذهنش:آخر اون دختره سیانا مارو تو دردسر میندازه جرا گفت این نامه رو ببرم به زمان حال
داناوان از اون لبخند هایی که توی قسمت اخر فصل اول به لوید زده بود و به دامیان میزنه میگه:خوبه حالا بیا بریم
دامیان :جشم
جند ساعت بعد:
خبر چی های قصر :خبر خبر حکم جدید امپراطور راجب ولیعهد جدید خبرررر...بسر دوم امپراطور برکنار شده و بسر اول امپراطور از امروز در تاریخ مورخ فلان فلان ولیعهد میشون
صدای خبر جی به زندان هم میرسه
بکی:ایول این هم تموم شد بریم سراغ نقشه ی بعدی
انیا : الان از اینجا راحت میشیم
امیل و ایون ::آهای شما دوتا آزادانه طبق دستور ارباب دامیان
بکی:اع مرسی
انیا :هه مگه آلی جناب نبود الان شد ارباب
بکی :انیا خفه شو
امیل :همه ی این ها بخاطر اینه که ایشون زیادی مهربونن
انیا و بکی:زکی
دامیان : خیله خب زندانی ها آزاد شدین
ایون:وایی ارباب شما جرا این کارا کردین؟
امیل:درسته ارباب به جه دلیل؟
دامیان:خب خسته شده بودم دیگه ببینم اون سه تا ندیمه کجان؟
ایون:رفتن برای جشن ولیعهدی برادرتان
دامیان :آها راستی شما ها نمیرین جشن؟
امیل و ایون:نه هر گز ارباب ما نثل ندیمه های شما بی ادبانه شمارا ترک نمیکنیم
دامیان :اوع شما خیلی خوبین
دامیان توی ذهنش:شماها توی این وضعیت افتضاحین
دامیان:اوع راستی میگم توی اون جشن کلی کیک میدن کیک مجانی ایون
ایون:واووو ارباب میشه من برم
دامیان:آره راستی امیل کیتی هم توی اون جشنه جون دختر مشاوره دومه
امیل:امم من میرم نه بخاطر کیتی بلکه بخاطر کیک آره اره
امیل و ایون باهم :
پس ما میریم خداحافظ ارباب
دامیان :آره باشه برین که دیگه بر نگردین
اونها رفتن
دامیان و بکی انیا تنها بودن
دامیان: خیله خب من سیانا رو دیدم گفت دیترس هنوز به دنیا نیامده و گفته که من وشما دوتا و به همراه خودش باید بریم جون دیترس توی این زمان به دنیا نیومده و یک نامه بهم داده که گفته باید موقعه ای که به زمان حال رفتیم بخونیم
بکی:اصلا واسه ی جی به حرف اون گوش میدی؟
دامیان:خب اون مارو به این وضعیت رسونده خیله خب اوت گفته که فردا عصر توی اون جای مخفی مارو میبینه و بعد بومم میریم زمان حال
بکی :این عالیه
انیا : اخجون انیا دیگه میره خونهه
دامیان :آره ولی همش تقصیر توعه احمقه خنگه
انیا:ها مگه انیا جیکار کرده؟!
بکی :آره این دیگه چاخانه
دامیان:خفه بابا همیشه همه جی باید تقصیر این صورتی باشه
بکی :خفه بابا
انیا :دماغو
دلمیان :و...وایسا ببینمممم چطور جرعت میکنی به بسر دوم امپراطور اینطوری رفتار میکنه ها
بکی :نکنه باورت شده
انیا :احمق
دامیان :خفه شوووو
و اون ها همچنان درحال بحث بود
ویو یور محل کار شستشوی لباس:
یور :وایی این آب جقدر سرده
کامیلا و شارون میلی از اونجا رد میشدن و به یور گفتن
کامیلا:هی تو مادر همان دختری هستی که به بسر دوم امپراطور مشت زد ولی بخاطر بخشندگی ایشان از زندان ده دقیقه آب آزاد شدن.؟
یور :ها دختران نکنه اشتباه گرفته این دختر من این کار ها را نمیکند
میلی:مگه دختر شما انیا فورجر نیست خدمتکار مقام بایین ¿
یور :جییییییی دختر من انیا فورجر به بسر دوم امپراطور الان حساب این دختر را میرسم
یور سریع دوید به سما زندان قصر
شارون:آهای خدمتکار بشین سرجات و کارت را بکن
اما یور نشنید و همینجوری داشتم میدوید که یکدفعه.......
{> ~ <}
انگشت شصتم شیکست 😂🗿منتظر پارت بعد باشینننن
- ۹.۴k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط