KIM V
part 29
تهیونگ: ابروهام رو با تعجب بالا بردم و با قیافه شیطنت آمیز نگاهش کردم
ا.ت: یعنی چی مناسب نیست ، فانتزی شورت دخترونه داری عشقم
ا.ت: خیلی منحرفی تهیونگ نه
ولی خب مجبور شدم شورتی بپوشم که خطش زیر شلوار معلوم نباشه .... نگاه کن این لعنتی چقدر سفته
تهیونگ : باشه عزیزم ، میدونم داشتم شوخی میکردم اما باید . چشمام باز باشه بتونم کمکت کنم
اصلا من پشتت می ایستم که خجالت نکشی بیبی و بلند شدم رفتم پشتش رو زانوم نشستم
چشمام به با*سن گرد و هلویی بیبیم افتاد و گفتم:
ا.ت دیگه این شلوارو نپوش خیلی با*سنت رو نشون میده دوست ندارم
این هلو ها فقط برای منه
ا.ت: اولین و آخرین بارکه اینو می پوشم
بعد خودش از جلو و منم از پشتم کمک کردم در بیاد یکم فشار آوردم تا زیر با*سنش شلوار پایین اومد که باعث شد با*سن تپل و نرمش از حالت فشرده یهو ول بشه و بلرزه
... اوه فاااک آروم باش تهیونگ خودت کنترل کن
اما نمیشه اینطور از این هلو سفید پنبه ای گذشت برای همین سرم جلو بردم به گاز از لپ سمت چپش گرفتم.
یه اسپنک هم به لپ سمت راستش زدم
ا.ت: آخخخخخخخ وحشی دردم گرفت چرا گاز میگیری ، جاش بمونه چی ؟
بعد با دستام ک*ون بیچارم گرفتم از این ببر وحشی در امان باشه . اصلا کمک نخواستم
تهیونگ: تو که جای من نیستی این صحنه رو ببینی در ضمن منکه از خدامه جای اولین مارکم بمونه
بعد دستشو برداشتم گفتم بشینه رو پام تا شلوارش راحت در بیاره . منم با*سن تحریک کنندشو نبینم
ا.ت: خب تهیونگ برگرد لباسمو در بیارم
تهیونگ: توت فرنگی همین الان با با*سن تو صورتم بودی در بیار خجالت نکش
ا.ت" نچ اون مجبور شدم برگرد دیگه تهیونگ
تهیونگ: باشه عزیزم برگشتم
ا.ت: دو روز به تولدن مونده تو این چند روز استایل بدنم خیلی تغییر کرده جدا از باریک تر شدن کمرم ، بزرگ تر شدن باسنم ، یه مشکل دیگه هم دارم
از اونجا که داره ۱۸ سالم میشه سینه هام هم داره بزرگ تر از حالت معمول میشه برای همین یه نوار بستم دور سینه هام
بالاخره نوار اگه خیس بشه نمی تونم ببندمش پس بهتره در بیارم سریع در آوردم و حوله تن پوش پوشیدم و محکم گره زدم
شورتمم در آوردم کنار لباس ها گذاشتم
تهیونگ: تمام شد توت فرنگی؟
ا.ت: آره آمادم بریم
تهیونگ: رفتم دستشو گرفتم با هم به سمت چشمه رفتیم وارد آب شدم و حولم رو از دور کمرم باز کردم گذاشتم یه گوشه
ا.ت : تهیونگ من تو همه ورزش ها خوبم اما شنا !! زياد بلد نیستم به نظر عمیق میاد آب چشمه
تهیونگ : بیا توت فرنگی خودم حواسم بهت هست و بعد دستشو گرفتم و کشیدم تو آب که جیغ زد و دستاش دور گردنم حلقه کرد
ا.ت: وای الان غرق میشم تهیونگ منو بگیر تهیونگ دستشو انداخت دور کمرم به من خندید
ا.ت: رو آب بخندی مگه دست خودمه از آب میترسم
تهیونگ: به قیافه کیوتت میخندم وقتی عصبانی میشی خیلی
خوردنی میشی
نمی خوای حولت رو در بیاری اینطوری اذیت میشی . من الان دیگه نمی تونم چیزی ببینم
ا.ت: یه نگاه کردم تا گردن زیر آب بودیم پس معلوم نیست ، یک دستم از دور گردن تهیونگ پایین آوردم و بند تن پوشم باز کردم
به کمک تهیونگ در آوردم و گذاشتیم پیش حوله خودش
اه چقدر حس خوبی داره تهیونگ این چند وقت خیلی بدن درد داشتم بعضی شب ها از درد گریم میگرفت
تهیونگ:قربون ا.ت قشنگم بشم بذار کمی اینجا بدنت گرم بشه بعد ماساژت میدم گرفتگی های عضلانیت باز بشه
ا.ت: با عشوه دستامو دوباره دور گردنش حلقه کردم با لحن لوسی گفتم
بعدشم بهم غذا میدی ته ته خیلی گشنمه از صبح چیزی نخوردم
که یهو تهیونگ منو به خودش محکم فشرد و با دندونش لپام گاز گرفت
تهیونگ: نمیگی این آقا ببره منتظره زودتر خرگوش کوچولوش رو بخوره نکن اینکارا رو با قلبم توله
ا.ت: آییییی تهیونگ منو گاز گازی کردی الان کبود میشم
تهیونگ: میگم توله سینه هات درد میکنه؟
ا.ت: از خجالت سرمو انداختم پایین
احمق معلومه اینطور ازش آویزان میشی ... میتونه سینه هات و حتی بیشتر حس کنه
تهیونگ : اوه توله خجالت نداره تو جفت منی تمام اطلاعات در مورد جفتم دارم ، می خوای آرومت کنم؟
ا.ت: با خجالت سرم تکون دادم و گفتم چطوری؟
تهیونگ : اینطوری توله
دستمو از کمرش سمت باس*نش بردم و کشیدمش بالا حالا سینه هاش از آب اومده بود بیرون !!! جلوی چشمای گشنه من بود
سرم بردم جلو و شروع کردم مکیدن سینه های پرتقالی خوشگلش
ا.ت: آیی تهیونگ ..
از درد دستمو گذاشتم رو شونه های پهن تهیونگ و فشار دادم
تهیونگ نیپل هامو میمکید همزمان با یه دستش سینه ی دیگم ماساژ میداد
منم با بی قراری پیچ و تاب میخوردم دردم کم شده بود و داشتم لذت میبردم
نیپل هام از لذت سیخ شده بودند
ا.ت: تهیونگ بیشتر اههههه سرشو بیشتر به سینم فشار دادم
پاهامو دور کمر تهیونگ قفل کردم که یه چیزی بین دو لپ باس*نم قرار گرفت
تهیونگ: ابروهام رو با تعجب بالا بردم و با قیافه شیطنت آمیز نگاهش کردم
ا.ت: یعنی چی مناسب نیست ، فانتزی شورت دخترونه داری عشقم
ا.ت: خیلی منحرفی تهیونگ نه
ولی خب مجبور شدم شورتی بپوشم که خطش زیر شلوار معلوم نباشه .... نگاه کن این لعنتی چقدر سفته
تهیونگ : باشه عزیزم ، میدونم داشتم شوخی میکردم اما باید . چشمام باز باشه بتونم کمکت کنم
اصلا من پشتت می ایستم که خجالت نکشی بیبی و بلند شدم رفتم پشتش رو زانوم نشستم
چشمام به با*سن گرد و هلویی بیبیم افتاد و گفتم:
ا.ت دیگه این شلوارو نپوش خیلی با*سنت رو نشون میده دوست ندارم
این هلو ها فقط برای منه
ا.ت: اولین و آخرین بارکه اینو می پوشم
بعد خودش از جلو و منم از پشتم کمک کردم در بیاد یکم فشار آوردم تا زیر با*سنش شلوار پایین اومد که باعث شد با*سن تپل و نرمش از حالت فشرده یهو ول بشه و بلرزه
... اوه فاااک آروم باش تهیونگ خودت کنترل کن
اما نمیشه اینطور از این هلو سفید پنبه ای گذشت برای همین سرم جلو بردم به گاز از لپ سمت چپش گرفتم.
یه اسپنک هم به لپ سمت راستش زدم
ا.ت: آخخخخخخخ وحشی دردم گرفت چرا گاز میگیری ، جاش بمونه چی ؟
بعد با دستام ک*ون بیچارم گرفتم از این ببر وحشی در امان باشه . اصلا کمک نخواستم
تهیونگ: تو که جای من نیستی این صحنه رو ببینی در ضمن منکه از خدامه جای اولین مارکم بمونه
بعد دستشو برداشتم گفتم بشینه رو پام تا شلوارش راحت در بیاره . منم با*سن تحریک کنندشو نبینم
ا.ت: خب تهیونگ برگرد لباسمو در بیارم
تهیونگ: توت فرنگی همین الان با با*سن تو صورتم بودی در بیار خجالت نکش
ا.ت" نچ اون مجبور شدم برگرد دیگه تهیونگ
تهیونگ: باشه عزیزم برگشتم
ا.ت: دو روز به تولدن مونده تو این چند روز استایل بدنم خیلی تغییر کرده جدا از باریک تر شدن کمرم ، بزرگ تر شدن باسنم ، یه مشکل دیگه هم دارم
از اونجا که داره ۱۸ سالم میشه سینه هام هم داره بزرگ تر از حالت معمول میشه برای همین یه نوار بستم دور سینه هام
بالاخره نوار اگه خیس بشه نمی تونم ببندمش پس بهتره در بیارم سریع در آوردم و حوله تن پوش پوشیدم و محکم گره زدم
شورتمم در آوردم کنار لباس ها گذاشتم
تهیونگ: تمام شد توت فرنگی؟
ا.ت: آره آمادم بریم
تهیونگ: رفتم دستشو گرفتم با هم به سمت چشمه رفتیم وارد آب شدم و حولم رو از دور کمرم باز کردم گذاشتم یه گوشه
ا.ت : تهیونگ من تو همه ورزش ها خوبم اما شنا !! زياد بلد نیستم به نظر عمیق میاد آب چشمه
تهیونگ : بیا توت فرنگی خودم حواسم بهت هست و بعد دستشو گرفتم و کشیدم تو آب که جیغ زد و دستاش دور گردنم حلقه کرد
ا.ت: وای الان غرق میشم تهیونگ منو بگیر تهیونگ دستشو انداخت دور کمرم به من خندید
ا.ت: رو آب بخندی مگه دست خودمه از آب میترسم
تهیونگ: به قیافه کیوتت میخندم وقتی عصبانی میشی خیلی
خوردنی میشی
نمی خوای حولت رو در بیاری اینطوری اذیت میشی . من الان دیگه نمی تونم چیزی ببینم
ا.ت: یه نگاه کردم تا گردن زیر آب بودیم پس معلوم نیست ، یک دستم از دور گردن تهیونگ پایین آوردم و بند تن پوشم باز کردم
به کمک تهیونگ در آوردم و گذاشتیم پیش حوله خودش
اه چقدر حس خوبی داره تهیونگ این چند وقت خیلی بدن درد داشتم بعضی شب ها از درد گریم میگرفت
تهیونگ:قربون ا.ت قشنگم بشم بذار کمی اینجا بدنت گرم بشه بعد ماساژت میدم گرفتگی های عضلانیت باز بشه
ا.ت: با عشوه دستامو دوباره دور گردنش حلقه کردم با لحن لوسی گفتم
بعدشم بهم غذا میدی ته ته خیلی گشنمه از صبح چیزی نخوردم
که یهو تهیونگ منو به خودش محکم فشرد و با دندونش لپام گاز گرفت
تهیونگ: نمیگی این آقا ببره منتظره زودتر خرگوش کوچولوش رو بخوره نکن اینکارا رو با قلبم توله
ا.ت: آییییی تهیونگ منو گاز گازی کردی الان کبود میشم
تهیونگ: میگم توله سینه هات درد میکنه؟
ا.ت: از خجالت سرمو انداختم پایین
احمق معلومه اینطور ازش آویزان میشی ... میتونه سینه هات و حتی بیشتر حس کنه
تهیونگ : اوه توله خجالت نداره تو جفت منی تمام اطلاعات در مورد جفتم دارم ، می خوای آرومت کنم؟
ا.ت: با خجالت سرم تکون دادم و گفتم چطوری؟
تهیونگ : اینطوری توله
دستمو از کمرش سمت باس*نش بردم و کشیدمش بالا حالا سینه هاش از آب اومده بود بیرون !!! جلوی چشمای گشنه من بود
سرم بردم جلو و شروع کردم مکیدن سینه های پرتقالی خوشگلش
ا.ت: آیی تهیونگ ..
از درد دستمو گذاشتم رو شونه های پهن تهیونگ و فشار دادم
تهیونگ نیپل هامو میمکید همزمان با یه دستش سینه ی دیگم ماساژ میداد
منم با بی قراری پیچ و تاب میخوردم دردم کم شده بود و داشتم لذت میبردم
نیپل هام از لذت سیخ شده بودند
ا.ت: تهیونگ بیشتر اههههه سرشو بیشتر به سینم فشار دادم
پاهامو دور کمر تهیونگ قفل کردم که یه چیزی بین دو لپ باس*نم قرار گرفت
- ۴.۹k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط