{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم مجلس عقد یکی از رفقام

رفته بودم مجلس عقد یکی از رفقام ،
خانواده ی داماد میگفتن :
نون و پنیر آوردیم ؛ دخترتونو بردیم …!
خانواده ی عروس با خوشحالی میگفتن :
نون و پنیر ارزونی تون ؛ ترشی چپوندیم بهتون......
دیدگاه ها (۵)

☆☆با تمام مداد رنگی های دنیا☆☆☆☆به هر زبانی که بدانی یا ندان...

..

یکی اومده میگه دمتون گرم اون موقع که شما پست میزارید سگ هم ب...

..

#pain #P¹⁶«ویو تهیونگ » ناپدری تهیونگ: با خبر شدم دوستات نمی...

My little princess Part...8«پرش‌زمانی‌به‌یک‌ماه‌بعد»«ویو‌ات»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط