{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

pain

#pain
#P¹⁶
«ویو تهیونگ »
ناپدری تهیونگ: با خبر شدم دوستات نمیدونستن تو چه خانواده ای هستی حسابی پزشو بهشون بده و از این گوشی به خوبی استفاده کن اگر چیزی نیاز داشتی هم بهم بگو، من به آقای کانگ گفتم که اعلام کنه تو چه خانواده ای هستی یعنی الان همه ی بچه های مدرستون میدونن که تو توی خانواده ای به این پولداری هستی برو حسابی از مدرسه لذت ببر
احترامی گذاشتم و با گوشی جدید اومدم بیرون از خونه باورم نمیشد یدفعه ای اینجوری تغییر بکنه یکم عجیب بود برام و حسه تازه ای داشت
با لبخندی از سره رضایت به راه افتادم
وارد مدرسه که شدم اکیپه جئون البته این دفعه بدون جئون اومدن نزدیکم با خودم گفتم باز شروع شد اینا با دونستن خانواده ام هم دست از سرم بر نمیدارن اما جلوم زانو زدن و عذر خواهی کردن و مین سو گفت
مین سو: مارو ببخشید آقای کیم ما فقط هر کاری که اون مرتیکه جئون میگفت انجام میداد ما هیچ وقت قصده اذیت کردنه شما رو نداشتیم لطفا ما رو ببخشید و به عنوانه نوچه هاتون قبول کنید ما بهتون کمک میکنیم از جئون جونگکوک که این سالها اذیتت کرده انتقام بگیری
ناخودآگاه پوزخندی زدم بد نبود یکم اون جئون رو اذیت کنم پس دستمو جلوی مین سو دراز کردم و گفتم
تهیونگ: قبوله امیدوارم نوچه های خوبی باشید
دستمو گرفت و بلند شد بقیه هم بعدش بلند شدن بعد پشت سرم شروع کردن به راه رفتن همه ی بچه ها داشتن با نگاه هایی که معمولا جئون رو نگاه میکردن منو نگاه میکردنو میگفتن
[این همون کیم تهیونگ؟]
[خیلی جذابه تاحالا بهش دقت نکرده بودم]
[یعنی منو به عنوان دوس دختر قبول میکنه]
[خیلی خفنه]
[خیلی خوشگله]
و من با یه پوزخند که متمایل به لبخند بود به راهم ادامه دادم و وارد کلاس شدم کیفمو گذاشتم روی میز و رفتم توی حیاط که یکم هوای تازه بخورم
رفتم روی یکی از نیمکت ها نشستم و نوچه هام هم پیشه نیمکت وایساده بودن و مثلا با جذبه مراقبه من بودن
منم دستمو باز کرده بودم و روی تکیه گاه نیمکت گذاشته بودم و پامو روی پام انداخته بودم منتظر بودم جئون بیاد
«ویو جونگکوک»
سریع بدو بدو آماده شدم و با موتور خودمو رسوندم به مدرسه انتظار داشتم نوچه هام سریع بیان و همراهیم کنن عجیبه یکم وارد حیاط شدم و بعد از تقریبا 20 یا 30 قدم نوچه هامو دیدم که پیشه کیم بودن رفتم پیششون
سرمو کج کردم و با حالته گیجی و سوالی به کیم خیره شدم
کیم با پوزخند گفت
تهیونگ: به به جناب جئون جونگکوک حالتون خوبه؟
اخمی کردم و گفتم
جونگکوک: کی بهت گفته حق این مدلی حرف زدنو داری؟
تهیونگ: اوه نه خم به ابرو نیار جئون جان بیا اینجا
بعد دستشو انداخت دور گردنم و با پوزخنده عمیقی گفت
تهیونگ: بیا بریم یه کاره خیلی مهم دارم
دیدگاه ها (۰)

#pain #P¹⁷تهیونگ: بیا بریم یه کاره خیلی مهم دارم بعد به سمت ...

#pain #P¹⁸که توی صورتش آثاری از تعجب روش بود و پوزخنده کمرنگ...

#pain #P¹⁵ با حسه سوزش طرفه چپه صورتم حرفم ناقص موند دستمو گ...

#pain #P¹⁴«ویو جونگکوک»یه سری سواله چرت و پرت بود که خب راست...

#pain #P¹⁰«ویو تهیونگ» سرمو تکون دادم، پرستار هم سِرم رو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط