حاکم شهر دلم کاش امانم بدهی
حاکم شهر دلم , کاش امانم بدهی
حاضرم میرم اگر باز تو جانم بدهی
هرچه بگذشت بگویم همه را کاش فقط
قدر یک لحظه یِ کوتاه , زمانم بدهی
گفتنی هست اگر جرات گفتن باشد
حرفها دارم اگر فنِّ بیانم بدهی
من به تو قصه یِ صد شاه و گدا گویم و تو
درس افسانه یِ سلطان و شبانم بدهی
ساحلِ قایق دریا زده یِ خسته شوی
در کنار خودت آرام, کرانم بدهی
هرچه خواهی تو همان,ساز مخالف نزنم
آنچه می خواهم ازت, کاش همانم بدهی
بی سوار و سپر و قافله می جنگم اگر
از مژه, تیر و ز ابروت, کمانم بدهی
شاه بیت غزلم آمد و دستم خالیست
حافظم باش که اسرارِ نهانم بدهی
حاضرم میرم اگر باز تو جانم بدهی
هرچه بگذشت بگویم همه را کاش فقط
قدر یک لحظه یِ کوتاه , زمانم بدهی
گفتنی هست اگر جرات گفتن باشد
حرفها دارم اگر فنِّ بیانم بدهی
من به تو قصه یِ صد شاه و گدا گویم و تو
درس افسانه یِ سلطان و شبانم بدهی
ساحلِ قایق دریا زده یِ خسته شوی
در کنار خودت آرام, کرانم بدهی
هرچه خواهی تو همان,ساز مخالف نزنم
آنچه می خواهم ازت, کاش همانم بدهی
بی سوار و سپر و قافله می جنگم اگر
از مژه, تیر و ز ابروت, کمانم بدهی
شاه بیت غزلم آمد و دستم خالیست
حافظم باش که اسرارِ نهانم بدهی
- ۱.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط