{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادته یه روزی بهم گفتی

یادته یه روزی بهم گفتی

هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون

که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ...

گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟

گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ...

گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

گفتی به چَشم ... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...

و تو هم اون دور دورا ایستادی....
دیدگاه ها (۴)

حاکم شهر دلم , کاش امانم بدهیحاضرم میرم اگر باز تو جانم بدهی...

یک شاخه گل کوچک مریم طلب منصد تا طلب توست یکی هم طلب منبگذار...

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازموانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگ...

هزار خواهش و آیاهزار پرسش و اماهزار چون و هزاران چرای بی اما...

پارت ۱ویو اتنشستم توی اتاقم و گریع میکردم چرا همون موقع باها...

از نفرت تا عشق

ویو جونگکوک برای ۵۰ تا ضربه زیادی کبود نشده بود؟هوف بیخیال ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط