{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی

آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز
شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو به من می‌رسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان
خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی


#فریدون_مشیری
#شعر
دیدگاه ها (۳۲)

سالهاست که تحریم شده ایم از دیدن روی ماهش(عج)، اما... نه مذا...

رضاجانﻣﻦ ﻭ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍنت ﯾﮏ ﻭﺟﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺩﺍﺭﯾﻢ : ﭘــــﺮﻭﺍﺯ !ﺍﻭ ﭘﺮِ ...

دل بی رخ خوب تو سر خویش نداردجان طاقت هجرتو ازین بیش ندارداز...

مــن کــــــه در تنـــگ بــــرای تــو تـمـــاشــادارمبــــا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط