{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اتاق را بست ، توی اتاق احساس ارامش می کرد.اتاقش برای ا

در اتاق را بست ، توی اتاق احساس ارامش می کرد.اتاقش برای او پناهگاهی بود،پناهگاهی در برابر چیز های دلهره اور و ناشناخته که نمیتوانستند با بدخواهی به درون بیایند و او را مغلوب خود کند .
دیدگاه ها (۴)

من عاشقت شدم، اونطور که وسط هر بوسه میخندیدی، چشمات، لبخندت،...

story

از نظر من تفاوت یک زیباییه.. اما چرا یادم میره همین تفاوت با...

" همه‌ی آدم‌ها برای خود رازی دارند، ولی آیا محرم اسراری هم ه...

when silence became a scream p18

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط